از دوستیت خون جگر را بخورم

از دوستیت خون جگر را بخورم این مظلمه را تا به قیامت ببرم فردا که قیامت آشکار گردد تو خون طلبی و من برویت نگرم

Continue Reading...

تا پردهٔ عاشقانه بشناخته‌ایم

تا پردهٔ عاشقانه بشناخته‌ایم از روی طرب پرده برانداختیم با مطرب عشق چنگ خود در زده‌ایم همچون دف و نای هردو در ساخته‌ایم

Continue Reading...

ما خواجهٔ ده نه‌ایم ما قلاشیم

ما خواجهٔ ده نه‌ایم ما قلاشیم ما صدر سرانه‌ایم ما اوباشیم نی نی چو قلم به دست آن نقاشیم خود نیز ندانیم کجا میباشیم

Continue Reading...

این گرمابه که خانهٔ دیوانست

این گرمابه که خانهٔ دیوانست خلوتگه و آرامگه شیطانست دروی پریی، پری رخی پنهانست پس کفر یقین کمینگه ایمانست

Continue Reading...

گر نگریزی ز ما بنازی چه شود

گر نگریزی ز ما بنازی چه شود ور نرد وداع ما نبازی چه شود ما را لب خشک و دیدهٔ تر بی‌تست گر با تر…

Continue Reading...

ای در دل من نشسته شد وقت نشست

ای در دل من نشسته شد وقت نشست ای توبه شکن رسید هنگام شکست آن بادهٔ گلرنگ چنین رنگی بست وقت است که چون گل…

Continue Reading...

کاری کردم نگاه نکردم پس و پیش

کاری کردم نگاه نکردم پس و پیش آنرا که چنان کند چنین آید پیش آندم که قضا مکر کند ای درویش در خانه گریزد خرد…

Continue Reading...

آن نزدیکی که دلستان را باشد

آن نزدیکی که دلستان را باشد من ظن نبرم که نیز جان را باشد والله نکنم یاد مر او را هرگز زانروی که یاد غایبان…

Continue Reading...

شور عجبی در سر ما میگردد

شور عجبی در سر ما میگردد دل مرغ شده است و در هوا میگردد هر ذرهٔ ما جدا جدا میگردد دلدار مگر در همه جا…

Continue Reading...

از صنع برآیم بر صانع باشم

از صنع برآیم بر صانع باشم حاشا که زبون هیچ مانع باشم چون مطبخ حق ز لوت مالامالست تا چند به آب گرم قانع باشم

Continue Reading...