رباعیات مولانا
از جوی خوشاب دوست آبی خوردم
از جوی خوشاب دوست آبی خوردم خوش کردم و خوش خوردم و خوش آوردم خود را بر جوش آسیابی کردم تا آب حیات میرود میگردم
پیموده شدم ز راه تو پیمودن
پیموده شدم ز راه تو پیمودن فرسوده شدم ز عشق تو فرسودن نی روز بخوردن و نه شب بغنودن ای دوستی تو دشمن خود بودن
مهمان توایم ما و مهمان سماع
مهمان توایم ما و مهمان سماع ای جان معاشران و سلطان سماع هم بحر حلاوتی و هم کان سماع آراسته باد از تو میدان سماع
این سر که در این سینهٔ ما میگردد
این سر که در این سینهٔ ما میگردد از گردش او چرخ دو تا میگردد نی سر داند ز پای و نی پای از سر…
ما بسته بدیم بند دیگر آمد
ما بسته بدیم بند دیگر آمد بیدل شده و نژند دیگر آمد در حلقهٔ زلف او گرفتار بدیم در گردن ما کمند دیگر آمد
ای خواجه به خواب درنبینی ما را
ای خواجه به خواب درنبینی ما را تا سال دگر دگر نبینی ما را ای شب هردم که جانب ما نگری بیروشنی سحر نبینی ما…
دل از می عشق مست میپنداری
دل از می عشق مست میپنداری جان شیفتهٔ الست میپنداری تو نیستی و بلای تو در ره تو آنست که خویش هست میپنداری
از درد همیشه من دوا میبینم
از درد همیشه من دوا میبینم در قهر و جفا لطف و وفا میبینم در صحن زمین به زیر نه طاق فلک بر هرچه نظر…
خاموش مراز گفت و گفتار تو کرد
خاموش مراز گفت و گفتار تو کرد بیکار مرا حلاوت کار تو کرد بگریختم از دام تو در خانهٔ دل دل دام شد و مرا…
هرگز به مزاج خود یکی دم نزنی
هرگز به مزاج خود یکی دم نزنی تا از دم خویش گردن غم نزنی هر چند ملولی تو یقین است که تو با اینکه ملولی…





