مردیکه بهست و نیست قانع گردد

مردیکه بهست و نیست قانع گردد هست و عدم او را همه تابع گردد موقوف صفات و فعل کی باشد او کز صنع برون آید…

Continue Reading...

تا چند ز جان مستمند اندیشی

تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پرگزند اندیشی آنچه از تو ستد همین کالبد است یک مزبله گو مباش چند اندیشی

Continue Reading...

ما را بدم پیر نگه نتوان داشت

ما را بدم پیر نگه نتوان داشت در خانهٔ دلگبر نگه نتوان داشت آنرا که سر زلف چو زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه…

Continue Reading...

ای در سر زلف تو پریشانیها

ای در سر زلف تو پریشانیها واندر لب لعلت شکرافشانیها گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی ای جان چه پشیمان که پشیمانیها

Continue Reading...

گر هیچ ترا میل سوی ماست بگو

گر هیچ ترا میل سوی ماست بگو ورنه که رهی عاشق و تنها است بگو گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست…

Continue Reading...

از عاشق بدنام بیا ننگ مدار

از عاشق بدنام بیا ننگ مدار ورنه برو این مصطبه را تنگ مدار از دردی خم بجز مرا دنگ مدار ای خونی خونخواره ز ما…

Continue Reading...

دل یاد تو آرد برود هوش ز هوش

دل یاد تو آرد برود هوش ز هوش می بی‌لب نوشین تو کی گردد نوش دیدار ترا چشم همی دارد چشم آواز ترا گوش همی…

Continue Reading...

هشدار که می‌روند هر سو غولان

هشدار که می‌روند هر سو غولان با دانه و دام در شکار گوران ای شاد تنی که دامن دل گیرد عبرت گیرد ز حالت معزولان

Continue Reading...

از بسکه به نزدیک توام من دورم

از بسکه به نزدیک توام من دورم وز غایت آمیزش تو مهجورم وز کثرت پیدا شده‌گی مستورم وز صحت بسیار چنین رنجورم

Continue Reading...

میدان فراخ و مرد میدانی نه

میدان فراخ و مرد میدانی نه احوال جهان چنانکه میدانی نه ظاهرها شان به اولیا ماند لیک در باطنشان بوی مسلمانی نه

Continue Reading...