رباعیات مولانا
مرغان رفتند بر سلیمان بخروش
مرغان رفتند بر سلیمان بخروش کاین بلبل را چرا نمیمالی گوش بلبل گفتا به خون ما در بمجوش سه ماه سخن گویم و نه ماه…
با تست مراد از چه روی هر سو تو
با تست مراد از چه روی هر سو تو او تست ولی باو میگو تو اوئی و توئی ز احولی مخیزد چون دیده شود راست…
گفتی گشتم ملول و سودام گرفت
گفتی گشتم ملول و سودام گرفت تا شد دل از این کار و از این جام گرفت ترسم بروی جامه دران بازآئی کان گرگ درنده…
آنان که محققان این درگاهند
آنان که محققان این درگاهند نزد دل اهل دل چو برگ کاهند اهل دل خاصگان شاهنشاهند باقی همه هرچه هست خرج راهند
گر در سر و چشم عقل داری و صبر
گر در سر و چشم عقل داری و صبر بفروش زبان را و سر از تیغ بخر ماهی طمع از زبان گویا ببرید ز این…
از عشق خدا نه بر زیان خواهی شد
از عشق خدا نه بر زیان خواهی شد بیجان ز کجا شوی که جان خواهی شد اول به زمین از آسمان آمدهای آخر ز زمین…
عشق غلب القلب و قد صار به
عشق غلب القلب و قد صار به حتی فنی القلب بما جاربه القلب کطیی خفض الریش به عشق نتف الریش و قد طار به
هر دل که درو مهر تو پنهان نبود
هر دل که درو مهر تو پنهان نبود کافر بود آن دل و مسلمان نبود شهری که درو هیبت سلطان نبود ویران شده گیر اگرچه…
دلدار ظریف است و گناهنش اینست
دلدار ظریف است و گناهنش اینست زیبا و لطیف است و گناهش اینست آخر بچه عیب میگریزند از او از عیب عفیف است و گناهش…
من زان جانم که جانها را جانست
من زان جانم که جانها را جانست من زان شهرم که شهر بیشهرانست راه آن شهر راه بیپایانست رو بیسر و پا شو که سر…





