رباعیات مولانا
امشب شب آن دولت بیپایانست
امشب شب آن دولت بیپایانست شب نیست عروسی خداجویانست آن جفت لطیف با یکی گویانست امشب تتق خوش نکو رویانست
گر آب حیات خوشگواری ای خواب
گر آب حیات خوشگواری ای خواب امشب بر ما کار نداری ای خواب گر با عدد موی سر تست امشب یکسر نبری و سر نخاری…
ای آنکه بجز شادی و جز نور نهای
ای آنکه بجز شادی و جز نور نهای چون نعره زنم که از برم دور نهای هرچند نمکهای جهان از لب تست لیکن چکنم چو…
عمری به هوس در تک و تاز آمد دل
عمری به هوس در تک و تاز آمد دل تا محرم جان دلنواز آمد دل در آخر کار رفت و جان پاک بسوخت انصاف بده…
جانم ز هواهای تو یادی دارد
جانم ز هواهای تو یادی دارد بیرون ز مرادها مرادی دارد بر باد دهم خویش در این بادهٔ عشق کاین باده ز سودای تو بادی…
امشب که فتادهای به چنگال رهی
امشب که فتادهای به چنگال رهی بسیار طپی ولیک دشوار رهی والله نرهی ز بندهای سرو سهی تا سینه به این دل خرابم ننهی
گر آتش دل نیست پس این دود چراست
گر آتش دل نیست پس این دود چراست ور عود نسوخت بوی این عود چراست این بودن من عاشق و نابود چراست پروانه ز سوز…
ای آنکه تو از دوش بیادم دادی
ای آنکه تو از دوش بیادم دادی زان حالت پرجوش بیادم دادی آن رحمت را کجا فراموش کنم کز گنج فراموش بیادم دادی
عندی جمل و من اشتیاق و فضول
عندی جمل و من اشتیاق و فضول لا یمکن شرحها به کتب و رسول بل انتظر الزمان و الحال یحول ان یجمع بیننا فتصغی و…
جانیکه در او از تو خیالی باشد
جانیکه در او از تو خیالی باشد کی آن جان را نقل و زوالی باشد مه در نقصان گرچه هلالی باشد نقصان وی آغاز کمالی…





