رباعیات مولانا
جودت همه آن کند که دریا نکند
جودت همه آن کند که دریا نکند این دم کرمت وعده به فردا نکند حاجت نبود از تو تقاضا کردن کز شمس کسی نور تقاضا…
هر قبض اثر علت اولی باشد
هر قبض اثر علت اولی باشد صورت همه مقبول هیولی باشد هر جزو ز کل بود ولی لازم نیست کانجا همه کل قابل اجزا باشد
زان روی که دل بستهٔ آنزنجیر است
زان روی که دل بستهٔ آنزنجیر است در دامن تو دست زدن تقدیر است چون دست به دامنش زدم گفت بهل گفتم که خموش روز…
آن جان که از او دلبر ما شادانست
آن جان که از او دلبر ما شادانست پیوسته سرش سبز و لبش خندان است اندازهٔ جان نیست چنان لطف و جمال آهسته بگوئیم مگر…
در عشق اگر دمی قرارت باشد
در عشق اگر دمی قرارت باشد اندر صف عاشقان چه کارت باشد سر تیز چو خار باش تا یار چو گل گه در برو گاه…
ای کرده به پنج شمع روشن هر شش
ای کرده به پنج شمع روشن هر شش ای اصل خوشی و هرچه داری همه خوش تا چند چو الحمد مرا میخوانی همچون بقره بگیر…
من محو خدایم و خدا آن منست
من محو خدایم و خدا آن منست هر سوش مجوئید که در جان منست سلطان منم و غلط نمایم بشما گویم که کسی هست که…
چندین به تو بر مهر و وفا بستهٔ من
چندین به تو بر مهر و وفا بستهٔ من ای خوی تو آزردن پیوستهٔ من من صبر کنم ولیک ننگت نبود یک روز تو از…
مائیم که بیقماش و بیسیم خوشیم
مائیم که بیقماش و بیسیم خوشیم در رنج مرفهیم و در بیم خوشیم تا دور ابد از می تسلیم خوشیم تا ظن نبری که ما…
بوئی ز تو و گل معطر نی نی
بوئی ز تو و گل معطر نی نی با دیدنت آفتاب و اختر نی نی گوئی که شب است سوی روزن بنگر گر تو بروی…





