دلدار ز پرده‌ای کز آن سوسو نیست

دلدار ز پرده‌ای کز آن سوسو نیست می‌گفت بد من ارچه آتش خو نیست چون دید مرا زود سخن گردانید کو آن منست این سخن…

Continue Reading...

از گل قفس هدهد جانها تو کنی

از گل قفس هدهد جانها تو کنی از خاک سیه شکرفشانها تو کنی آن را که تو سرمه‌اش کشیدی او داند کاینها ز تو آید…

Continue Reading...

از جان بگریزم ار ز جان بگریزی

از جان بگریزم ار ز جان بگریزی از دل بگریزم ار از آن بگریزی تو تیری و ما همچو کمانیم هنوز تیری چه عجب گر…

Continue Reading...

هم خانه از آن اوست و هم جامه و نان

هم خانه از آن اوست و هم جامه و نان هم جسم از آن اوست همه دیده و جان وان چیز دگر که نیست گفتن…

Continue Reading...

تا ظن نبری که این زمین بیهوشست

تا ظن نبری که این زمین بیهوشست بیدار دو چشم بسته چون خرگوشست چون دیک هزار کف بسر می‌آرد تا خلق ندانند که او در…

Continue Reading...

می‌گردد این روی جهان رنگ به رنگ

می‌گردد این روی جهان رنگ به رنگ وز پرده همی بیند معشوقهٔ شنگ این لرزهٔ دلها همه از معشوقیست کز عشق ویست نه فلک چون…

Continue Reading...

با شب گفتم گر بمهت ایمانست

با شب گفتم گر بمهت ایمانست این زود گذشتن تو از نقصانست شب روی به من کرد و چنین عذری گفت ما را چه گنه…

Continue Reading...

مستم ز خمار عبهر جادویت

مستم ز خمار عبهر جادویت دفعم چو دهی چو آمدم در کویت من سیر نمی‌شوم ز لب تر کردن آن به که مرا درافکنی درجویت

Continue Reading...

ای دل ز جهانپان چرا داری بیم

ای دل ز جهانپان چرا داری بیم حق محسن و منعم و کریمست و رحیم تیر کرمش ز شصت احسان قدیم در حاجت بنده میکند…

Continue Reading...

دوش از سر مستی بخراشید رخم

دوش از سر مستی بخراشید رخم آندم که زروش لاله میچید رخم گفتم مخراشش که از آنروز که زاد از قبلهٔ روی تو نگردید رخم

Continue Reading...