رباعیات مولانا
بردار حجابها به یکبار امشب
بردار حجابها به یکبار امشب یک موی ز هر دو کون مگذار امشب دیروز حدیث جان و دل میگفتی پیش تو نهیم کشته و زار…
وه وه که به دیدار تو چونم تشنه
وه وه که به دیدار تو چونم تشنه چندانکه ببینمت فزونی تشنه من بندهٔ آن دو لعل سیراب توام عالم همه زانست به خونم تشنه
در زیر غزلها و نفیر و زاری
در زیر غزلها و نفیر و زاری دردیست مرا ز چهرههای ناری هرچند که رسم دلبریهاش خوشست کو آن خوشیئیکه او کند دلداری
در عشق توام وفا قرین میباید
در عشق توام وفا قرین میباید وصل تو گمانست و یقین میباید کار من و دل خاصه در حضرت تو بد نیست و لیکن به…
آن دل که به یاد خود صبورش کردی
آن دل که به یاد خود صبورش کردی نزدیکتر تو شد چو دورش کردی در ساغر ما ز هر تغافل تا چند تلخیش نماند بسکه…
گر کبر بخوردهام که سرمست توام
گر کبر بخوردهام که سرمست توام مشتاب بکشتنم که در دست توام گفتی که زمین حق فراخست فراخ ای جان به کجا روم که در…
چون بنده نهای ندای شاهی میزن
چون بنده نهای ندای شاهی میزن تیر نظر آنچنانکه خواهی میزن چون از خود و غیر خود مسلم گشتی بیخود بنشین کوس الهی میزن
ای باغ خدا که پر بت و پر حوری
ای باغ خدا که پر بت و پر حوری از چشم خلایق اینچنین چون دوری ای دل نچشیدهای می منصوری گر منکر آن باغ شوی…
ساقی در ده برای دیدار صواب
ساقی در ده برای دیدار صواب زان باده که او نه خاک دیده است و نه آب بیمار بدن نیم که بیمار دلم شربت چه…
زان آب که چرخ از آن بسر میگردد
زان آب که چرخ از آن بسر میگردد استارهٔ جانم چو قمر میگردد بحریست محیط و در وی این خلق مقیم تا کیست کز این…





