ای ابر که تو جهان خورشیدانی

ای ابر که تو جهان خورشیدانی کاری مقلوب می‌کنی نادانی از ظلم تو بر ماست جهان ظلمانی بس گریه نصیب ماست تا گریانی

Continue Reading...

رو درد گزین درد گزین درد گزین

رو درد گزین درد گزین درد گزین زیرا که دگر چاره نداریم جزین دلتنگ مشو که نیستت بخت قرین چون درد نباشدت از آن باش…

Continue Reading...

بر رهگذر بلا نهادم دل را

بر رهگذر بلا نهادم دل را خاص از پی تو پای گشادم دل را از باد مرا بوی تو آمد امروز شکرانهٔ آن به باد…

Continue Reading...

مگذار که وسوسه زبونت گیرد

مگذار که وسوسه زبونت گیرد چون مار به حیله و فسونت گیرد تا آن مه بی‌چون کند آهنگ گرفت حیران شود آسمان که چونت گیرد

Continue Reading...

جانرا که در این خانه وثاقش دادم

جانرا که در این خانه وثاقش دادم دل پیش تو بود من نفاقش دادم چون چند گهی نشست کدبانوی جان عشق تو رسید و سه…

Continue Reading...

امشب شب آن نیست که از خانه روند

امشب شب آن نیست که از خانه روند از یار یگانه سوی بیگانه روند امشب شب آنست که جانهای عزیز در آتش اشتیاق مستانه روند

Continue Reading...

در خدمتت ای جان چو بدن میافتد

در خدمتت ای جان چو بدن میافتد زان سجده به بخت خویشتن میافتد هر بار که اندر قدمت میافتم جان در باطن به پای من…

Continue Reading...

بر من بگریست نرگس خمارش

بر من بگریست نرگس خمارش تا خیره شدم ز گریهٔ بسیارش گر نرگس او به سرمه آلوده بدی آلوده شدی ز سرمه‌ها رخسارش

Continue Reading...

ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل

ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل آن به که به سودای تو بسپارم دل گر من به غم تو نسپارم دل دل را…

Continue Reading...

جانی دارم لجوج و سرمست و فضول

جانی دارم لجوج و سرمست و فضول وانگه یاری لطیف و بیصبر و ملول از من سوی یار من رسولست خدای وز یار بسوی من…

Continue Reading...