رباعیات مولانا
عشقی نه به اندازهٔ ما در سر ماست
عشقی نه به اندازهٔ ما در سر ماست و این طرفه که بار ما فزون از خر ماست آنجا که جمال و حسن آن دلبر…
تو آبی و ما جمله گیاهیم همه
تو آبی و ما جمله گیاهیم همه تو شاهی و ما جمله گدائیم همه گوینده توئی و ما صدائیم همه جوینده توئی چرا نیائیم همه
خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم
خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم وز بهر تو از هر دو جهان برخیزم خورشید تو خواهم که بیاران برسد چون ابر ز…
کی پست شود آنکه بلندش تو کنی
کی پست شود آنکه بلندش تو کنی شادان بود آنجا که نژندش تو کنی گردون سرافراشته صد بوسه زند هر روز بر آن پای که…
آنها که به کوی عارفان افتادند
آنها که به کوی عارفان افتادند با نفخهٔ صور چابک و دلشادند قومی به فدای نفس تن در دادند قومی ز خود و جهان و…
صدربار بگفتمت چه هشیار و چه مست
صدربار بگفتمت چه هشیار و چه مست شوخی مکن و مزن بهر شاخی دست از بسکه دلت باین و آن درپیوست آب تو برفت و…
بازچیهٔ قدرت خدائیم همه
بازچیهٔ قدرت خدائیم همه او راست توانگری گدائیم همه بر یکدگر این زیادتی جستن چیست آخر ز در یکی سرائیم همه
همسایگی مست فزاید مستی
همسایگی مست فزاید مستی چون مست شوی بازرهی از هستی در رستهٔ مردان چو نشستی رستی بر باده زنی ز آب و آتش دستی
در باغ من ار سرو و اگر گلزار است
در باغ من ار سرو و اگر گلزار است عکس قد و رخسارهٔ آندلدار است بالله به نامی که ترا اقرار است امروز مرا اگر…
ناگاه بروئید یکی شاخ نبات
ناگاه بروئید یکی شاخ نبات ناگاه بجوشید چنین آب حیات ناگاه روان شد ز شهنشه صدقات شادی روان مصطفی را صلوات





