گه در طلب وصل مشوش باشیم

گه در طلب وصل مشوش باشیم گاه از تعب هجر در آتش باشیم چون از من و تو این من و تو پاک شود آنگه…

Continue Reading...

ترکی که دلم شاد کند خندهٔ او

ترکی که دلم شاد کند خندهٔ او دارد به غمم زلف پراکندهٔ او بستد ز من او خطی به آزادی خویش آورد خطی که من…

Continue Reading...

آنکس که ترا دید و نخندید چو گل

آنکس که ترا دید و نخندید چو گل از جان و خرد تهیست مانند دهل گبر ابدی باشد کو شاد نشد از دعوت ذوالجلال و…

Continue Reading...

دی آنکه ز سوی بام بر ما نگریست

دی آنکه ز سوی بام بر ما نگریست یا جان فرشته است یا روح پریست مرده است هرآنکه بی‌چنین روح نزیست بی‌او به خبر بودن…

Continue Reading...

آنکس که ز سر عاشقی باخبر است

آنکس که ز سر عاشقی باخبر است فاش است میان عاشقان مشتهر است وانکس که ز ناموس نهان میدارد پیداست که در فراق زیر و…

Continue Reading...

گر دل دهم و از سر جان برخیزم

گر دل دهم و از سر جان برخیزم جان بازم و از هر دو جهان برخیزم من بنده به خوی تو نمیدانم زیست مقصود تو…

Continue Reading...

ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست

ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست برق رخ تو نقاب سیمای تو دوست با یاد لبت از لب تو محرومم ای یاد لبت حجاب…

Continue Reading...

عشقی که از او وجود بی‌جان میزیست

عشقی که از او وجود بی‌جان میزیست این عشق چنین لطیف و شیرین از چیست اندر تن ماست یا برون از تن ماست یا در…

Continue Reading...

در اصل یکی بد است جان من و تو

در اصل یکی بد است جان من و تو پیدای من و تو و نهان من و تو خامی باشد که گویی آن من و…

Continue Reading...

آمد بر من چو در کفم زر پنداشت

آمد بر من چو در کفم زر پنداشت چون دید که زر نیست وفا را بگذاشت از حلقهٔ گوش او چنین پندارم کانجا که زر…

Continue Reading...