از خویش خوشم نی نباشد خوشیم

از خویش خوشم نی نباشد خوشیم از خود گرمم نه آب و نی آتشیم چندان سبکم به عشق کاندر میزان از هیچ کم آیم دو…

Continue Reading...

دل باغ نهانست و درختان پنهان

دل باغ نهانست و درختان پنهان صد سان بنماید او و خود او یکسان بحریست محیط بیحد و بی‌پایان صد موج زند موج درون هرجان

Continue Reading...

من چوب گرفتم به کفم عود آمد

من چوب گرفتم به کفم عود آمد من بد کردم بدیم مسعود آمد گوید که در صفر سفر نیکو نیست کردم سفر و مرا چنین…

Continue Reading...

تا بتوانی مدام می‌باش به ذکر

تا بتوانی مدام می‌باش به ذکر کز ذکر ترا راه نمایند به فکر محرم چو شدی در حرم اجلالش بینی به یقین جمال معشوقهٔ بکر

Continue Reading...

ما خاک ترا به آب زمزم ندهیم

ما خاک ترا به آب زمزم ندهیم شادی نستانیم و از این غم ندهیم این صورت ما نصیب آدمیانست از صورت تو آب به آدم…

Continue Reading...

ای داد که هست جمله بیدار از من

ای داد که هست جمله بیدار از من ای من که هزار آه و فریاد از من چو ذلک ما قدمت ایدیکم گفت ناشاد شبی…

Continue Reading...

گر نقل و کباب و بادهٔ ناب خوری

گر نقل و کباب و بادهٔ ناب خوری میدان که به خواب در، همی آب خوری چون برخیزی ز خواب باشی تشنه سودت ندهد آب…

Continue Reading...

آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد

آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد من خود چه کسم چرخ و فلک جامه درد آن پیرهن یوسف خوشبوی کجاست کامروز ز پیراهن تو…

Continue Reading...

قومیکه چو آفتاب دارند قدوم

قومیکه چو آفتاب دارند قدوم در صدق چو آهنند و در لطف چو موم چون پنجهٔ شیرانهٔ خود بگشایند نی پرده رها کنند و نی…

Continue Reading...

آن می که گشود مرغ جان را پر و بال

آن می که گشود مرغ جان را پر و بال دل را برهانید ز سیری و ملال ساقی عشق است و عاشقان مالامال از عشق…

Continue Reading...