گفتم مکن ایروت حسن خوت حسن

گفتم مکن ایروت حسن خوت حسن من دزد نیم مبند دستم بر سن گفتا که کجائی تو هنوز ای همه فن حقا که چنان شوی…

Continue Reading...

آن کس که ترا شناخت جان را چه کند

آن کس که ترا شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانهٔ تو…

Continue Reading...

دل برد ز من دوش به صد عشق و فسون

دل برد ز من دوش به صد عشق و فسون بشکافت و بدید پر زخون بود درون فرمود در آتشش نهادن حالی یعنی که نپخته…

Continue Reading...

یرغوش بک و قیر بک و سالارم

یرغوش بک و قیر بک و سالارم با نصرت و با همت و با اظهارم گر کوه احد بخصمیم برخیزد آن را به سر نیزه…

Continue Reading...

آب حیوان در آب و گل پیدا نیست

آب حیوان در آب و گل پیدا نیست در مهر دلت مهر گسل پیدا نیست چندین خجل از کیست خجل پیدا نیست این راه بزن…

Continue Reading...

هر چند به حلم یار ما جورکش است

هر چند به حلم یار ما جورکش است لیکن زاری عاشقان نیز خوش است جان عاشق چون گلستان میخندد تن میلفرزد چو برگ گوئی تبش…

Continue Reading...

تا ترک دل خویش نگیری ندهم

تا ترک دل خویش نگیری ندهم وانچت گفتم تا نپذیری ندهم حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز جان و سر تو که تا نمیری ندهم

Continue Reading...

من خشک لب ار با تو دم تر زدمی

من خشک لب ار با تو دم تر زدمی در عشق تو عالمی به هم برزدمی یک بوسه اگر لبم توانستی داد بر پای تو…

Continue Reading...

این مستی من ز بادهٔ حمرا نیست

این مستی من ز بادهٔ حمرا نیست وین باده بجز در قدح سودا نیست تو آمده‌ای که بادهٔ من ریزی من آن باشم که باده‌ام…

Continue Reading...

ما را بجز این زبان زبانی دگر است

ما را بجز این زبان زبانی دگر است جز دوزخ و فردوس مکانی دگر است آزاده‌دلان زنده به جان دگرند آن گوهر پاکشان زکانی دگر…

Continue Reading...