رباعیات مولانا
گر جمله برفتند نگارا تو مرو
گر جمله برفتند نگارا تو مرو ای مونس و غمگسار ما را تو مرو پرمیکن و می ده و همی خند چو قند ای ساقی…
پائی که همی رفت به شبستان سر مست
پائی که همی رفت به شبستان سر مست دستی که همی چید ز گل دسته بدست از بند و گشاد دهن دام اجل آن دست…
آن صورت غیبی که شندیش دشمن
آن صورت غیبی که شندیش دشمن با خود به قیاس میبریدش دشمن مانندهٔ خورشید برآمد پیشین هر سو که نظر کرد ندیدش دشمن
درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
درویشی و عاشقی به هم سلطانیست گنجست غم عشق ولی پنهانیست ویران کردم بدست خود خانهٔ دل چون دانستم که گنج در ویرانیست
هرچیز که بسیار شود خوار شود
هرچیز که بسیار شود خوار شود گر خوار شود به خانهٔ پار شود گر سیر شود از همه بیزار شود یارش به بهای جان خریدار…
حاشا که به ماه گویمت میمانی
حاشا که به ماه گویمت میمانی یا چون قد تو سرو بود بستانی مه را لب لعل شکرافشان ز کجاست در سرو کجاست جنبش روحانی
ما باده ز یار دلفروز آوردیم
ما باده ز یار دلفروز آوردیم ما آتش عشق سینهسوز آوردیم تا دور ابد جهان نبیند در خواب آن شبها را که ما به روز…
آن کس که از آب و گل نگاری دارد
آن کس که از آب و گل نگاری دارد روزی به وصال او قراری دارد ای نادره آنکه زاب و گل بیرون شد کو چون…
قد صبحنا اللله به عیش و مدام
قد صبحنا اللله به عیش و مدام قد عیدنا العید و مام صیام املا قدحا وهات یا خیر غلام کی یسکرنا ثم علیالدهر سلام
از حال ندیده تیره ایامان را
از حال ندیده تیره ایامان را از دور ندیده دوزخ آشامان را دعوی چکنی عشق دلارامان را با عشق چکار است نکونامان را





