نومید نیم گرچه ز من ببریدی

نومید نیم گرچه ز من ببریدی یا بر سر من یار دگر بگزیدی تا جان دارم غم تو خواهم خوردن بسیار امیدهاست در نومیدی

Continue Reading...

روزیکه وجودها تولد گیرد

روزیکه وجودها تولد گیرد روزیکه عدم جانب اعلا گیرد تا قبضهٔ شمشیر که آلاید خون تا آتش اقبال که بالا گیرد

Continue Reading...

ای عشق تو در جان کسی و آن کس من

ای عشق تو در جان کسی و آن کس من ای درد تو درمان کسی و آن کس من گوئی بینم لب ترا چون لب…

Continue Reading...

هر عمر که بی‌دیدن اصحاب بود

هر عمر که بی‌دیدن اصحاب بود یا مرگ بود به طبع یا خواب بود آبی که ترا تیره کند زهر بود زهری که ترا صاف…

Continue Reading...

جز دمدمهٔ عشق تو در گوش نماند

جز دمدمهٔ عشق تو در گوش نماند جان را ز حلاوت ازل هوش نماند بی‌رنگی عشق رنگها را آمیخت وز قالب بی‌رنگ فراموش نماند

Continue Reading...

چو نزود نبشته بود حق فرقت ما

چو نزود نبشته بود حق فرقت ما از بهر چه بود جنگ و آن وحشت ما گر بد بودیم رستی از زحمت ما ور نیک…

Continue Reading...

یاد تو کنم دلم تپیدن گیرد

یاد تو کنم دلم تپیدن گیرد خونابه ز دیده‌ام چکیدن گیرد هرجا خبر دوست رسیدن گیرد بیچاره دلم ز خود رمیدن گیرد

Continue Reading...

گر بر سر شهوت و هوا خواهی رفت

گر بر سر شهوت و هوا خواهی رفت از من خبرت که بینوا خواهی رفت ور درگذری از این ببینی بعیان کز بهر چه آمدی…

Continue Reading...

بیچاره دلا که آینهٔ هر اثری

بیچاره دلا که آینهٔ هر اثری گر سر کشی از صفات با دردسری ای آینه‌ای که قابل خیر وشری زان عکس ترا چه غم که…

Continue Reading...

آن دم که مرا بگرد تو دورانست

آن دم که مرا بگرد تو دورانست ساقی و شراب و قدح و دور، آنست واندم که ترا تجلی احسانست جان در حیرت چو موسی…

Continue Reading...