رباعیات مولانا
آن راحت جان گرد دلم میگردد
آن راحت جان گرد دلم میگردد گرد دل و جان خجلم میگردد زین گل چو درخت سر برآرم خندان کاب حیوان گرد گلم میگردد
فانی شدم و برید اجزای تنم
فانی شدم و برید اجزای تنم میچرخ که بر چرخ بد اول وطنم مستند و خوشند و میپرستند همه در عیب از این وحشت و…
ای میر ملیحان و مهان شیی الله
ای میر ملیحان و مهان شیی الله وی راحت و آرامش جان شیی الله ای آنکه بهر صبح به پیش رخ تو میگوید خورشید جهان…
شب رفت و هنوز ما به خمار خودیم
شب رفت و هنوز ما به خمار خودیم در دولت تو همیشه سر کار خودیم هم عاشق و هم بیدل و دلدار خودیم هم مجلس…
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش آویخت صبا چو رهزنان بردارش بسیار بگفت بلبل و سود نداشت تا بو که صباا به جان دهد زنهارش
هر مطرب کو نیست ز دل دفتر خوان
هر مطرب کو نیست ز دل دفتر خوان آن مطرب را تو مطرب دفتر خوان گر چهرهٔ نهان کرد ز تو بیت و غزل گر…
سرمست شدم در هوس سرمستان
سرمست شدم در هوس سرمستان از دست شدم در ظفر آن دستان بیزار شدم ز عقل و دیوانه شدم تا درکشدم عشق به بیمارستان
آن روز که مهرگان گردون زدهاند
آن روز که مهرگان گردون زدهاند مهر زر عاشقان دگرگون زدهاند واقف نشوی به عقل کان چون زدهاند کاین زر ز سرای عقل بیرون زدهاند
در من غم شبکور چرا پیچیده است
در من غم شبکور چرا پیچیده است کوراست مگر و یا که کورم دیده است من بر فلکم در آب و گل عکس منست از…
ای یار به انکار سوی ما نگران
ای یار به انکار سوی ما نگران زیرا که نخوردهای از آن رطل گران از شادی من بهشت گردیده جهان غم مسخرهٔ منست و میر…





