مستم ز خمار عبهر جادویت

مستم ز خمار عبهر جادویت دفعم چو دهی چو آمدم در کویت من سیر نمی‌شوم ز لب تر کردن آن به که مرا درافکنی درجویت

Continue Reading...

ای دل ز جهانپان چرا داری بیم

ای دل ز جهانپان چرا داری بیم حق محسن و منعم و کریمست و رحیم تیر کرمش ز شصت احسان قدیم در حاجت بنده میکند…

Continue Reading...

دوش از سر مستی بخراشید رخم

دوش از سر مستی بخراشید رخم آندم که زروش لاله میچید رخم گفتم مخراشش که از آنروز که زاد از قبلهٔ روی تو نگردید رخم

Continue Reading...

آنرا که به ضاعت قناعت باشد

آنرا که به ضاعت قناعت باشد هرگونه که خورد و خفت و طاعت باشد زنهار تولا مکن الا به خدای کاین رغبت خلق نیم ساعت…

Continue Reading...

خوش عادت خوش خو که محمد دارد

خوش عادت خوش خو که محمد دارد ما را شب تیره بینوا نگذارد بنوازد آن رباب را تا به سحر ور خواب آید گلوش را…

Continue Reading...

یکدم غم جان دار غم نان تا کی

یکدم غم جان دار غم نان تا کی وز پرورش این تن نادان تا کی اندر ره طبل اشکم و نای و گلو این رنج…

Continue Reading...

دوش آنچه برفت در میان تو و من

دوش آنچه برفت در میان تو و من نتوان بنوشتن و نه بتوان گفتن روزیکه سفر کنم ازین کهنه وطن افسانه کند از آن شکنهای…

Continue Reading...

آشفته همی روی بکوئی ای جان

آشفته همی روی بکوئی ای جان میجوئی از آن گمشده خویش نشان من دوش بدیدم کمرت را ز میان هان تا نبری گمان بد بر…

Continue Reading...

دی از تو چنان بدم که گل در بستان

دی از تو چنان بدم که گل در بستان امروز چنانم و چنان‌تر ز چنان من چون نزنم دست که پابند منی چون پای نکوبم…

Continue Reading...

ای دوست که دل ز دوست برداشته‌ای

ای دوست که دل ز دوست برداشته‌ای نیکوست که دل ز دوست برداشته‌ای دشمن چو شنیده می‌نگنجد از شوق در پوست که دل ز دوست…

Continue Reading...