شاعرستان
ترک می
ترک می حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم من لافِ عقل میزنم، این کار کِی کنم مطرب کجاست تا همه محصولِ زهد…
چشم به راهش
چشم به راهش رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد در اوّل آسایش مان سقف…
دلبسته اقبال
دلبسته اقبال دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش بگذار حسودان همه عیب تو بگویند باور نکن و دلخوش…
هوای دلبر
تا دل به برم هوای دلبر دارد افسانهٔ عشق دلبر از بر دارد دل رفت ز بر چو رفت دلبر آری دل از دلبر…
ناله من
ناله من کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا هر شب از بس تا به صبح از درد گویم یا ربا…
صدای مرا
صدای مرا ای زندهگی صدای مرا تا خدا ببر روح ترانههای مرا تا خدا ببر تنگ است کوچه کوچهٔ دستان تو و من دستی…
آسوده خبر ندارد از رنجوران
آسوده خبر ندارد از رنجوران هم شاد وصال از غم مهجوران در حالت مستی چه خبر دارد مست از درد سر و خستگی مخموران…
قدر سخن
قدر سخن از چـهره افــروخـتـه گـل را مشـکن افـروخـته رخ مـرو تـو دیگر بـچـمن گــل را دیـگر خـجل مکن ای مه من مشـکن بچـمن…












