قاموس سخن
من جز خوبي نشان ديگري كه
من جز خوبي نشان ديگري كه نمودار برتري باشد، نمي شناسم. (لودويگ وان بتهوون)
من به توانايي كنار آمدن
من به توانايي كنار آمدن با مردم بيش از هر توانايي ديگر ارج مي نهم. (نامشخص)
من با عشق به تو تنها به
من با عشق به تو تنها به ميعادگاهم مي آيم، اما اين من، در ظلمت كيست؟ كنار مي آيم تا از او دوري كنم، اما…
من از ياد دادن آنچه كه
من از ياد دادن آنچه كه ياد گرفته ام، هرگز خسته نشده ام. اين تنها خدمت ناچيزي است كه مي توانم آن را به خود…
من از انديشيدن به اين
من از انديشيدن به اين نكته كه ما چه آسان تسليم نامها و درجههاي اجتماعي ميشويم و خود را به آداب و رسوم آن ميبازيم،…
ممكن است مردي كه هميشه
ممكن است مردي كه هميشه سؤال مي كند، ابله به نظر برسد، ولي كسي كه هرگز سؤال نمي كند، در تمام عمر ابله باقي مي…
ملتها با دو دشمن وحشتناك
ملتها با دو دشمن وحشتناك روبرو هستند : اول كساني كه قانون را زير پا مي گذارند و دوم كساني كه اين قانون شكني را…
مقام عالي انساني در
مقام عالي انساني در برابر شما است، آن را به دست آوريد. (فريدريش شيلر)
مغز ابلهان دانش را به
مغز ابلهان، دانش را به پنداشته ها، فلسفه را به ناداني و هنر را به خودنمايي مبدل مي كند. (جرج برنارد شاو)
معمولا مرگ سبب ميشود
معمولا مرگ سبب ميشود آدم زندگي را بيشتر احساس كند. (پائولو كوئيلو)





