قاموس سخن
من از مردمي كه مي نشينند
من از مردمي كه مي نشينند و رو به آسمان مي كنند و چشمها را در چشم خانه مي گردانند و مي گويند “خواست خدا…
من از تلويزيون بيزارم
من از تلويزيون بيزارم، همان گونه كه از بادام زميني؛ اما نمي توانم بادام زميني نخورم. (نامشخص)
ممكن است كه عاشق عيبهاي
ممكن است كه عاشق عيبهاي هولناك موجود در شخصيت محبوبه اش را ببيند و تشخيص دهد-كاستي هايي كه زندگي رنج آوري را به وي نويد…
ملت از راه آزادي به
ملت از راه آزادي به تعليم و تربيت دست مي يابند، نه برعكس. (جرج برنارد شاو)
مفيدترين وسيله يك دفتر
مفيدترين وسيله يك دفتر كار، سبد دورريختني ها است. (نامشخص)
مغرور بودن به دانش خود
مغرور بودن به دانش خود، بدترين نوع ناداني است. (نامشخص)
معمولاً به گدايان و
معمولاً به گدايان و بينوايان كه ريزه خواران ديگرانند، چند شاهي مي دهيم و گمان مي كنيم به آنها كمك كرده ايم، نمي دانيم كه…
معاني چَمهاي والا
معاني [=چَمهاي] “والا”، تنها براي افراد “والا” درك شدني است. (آبراهام مازلو)
مصمم به نيك بختي باش
مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي. (آبراهام لينكلن)
مشكل را زماني مي توان
مشكل را زماني مي توان برطرف كرد كه آن را به درستي شناخته باشيم. (جان ماكسول)
مسئوليت توجيهبردار
مسئوليت، توجيهبردار نيست. (كيم وو چونگ)
مسائل تغيير نمي كند؛ اين
مسائل تغيير نمي كند؛ اين ما هستيم كه نحوه ي نگرش خود را تغيير مي دهيم. (نامشخص)
مرگ واژه اي است كه به
مرگ، واژه اي است كه به مفهوم پايان يافتن به كار برده مي شود. محدوديت ها پايان پذيرند؛ روح هيچ محدوديتي ندارد. (وين داير)
مرگ چيزي است كه از
مرگ چيزي است كه از زندگي، يك پيشامد ميسازد. (نامشخص)
مرزبندي نبوغ در هر نقاش
مرزبندي نبوغ در هر نقاش، بيشتر به نسبت محدوديت ظرفيت عاطفي آن تعيين مي گردد، تا بر اثر محدوديت توانايي اش در بيان عواطف. (اريك…
مردي را به دامادي خود
مردي را به دامادي خود برگزين که نيکخو, درست و دانا باشد, اگر بسيار مسکين است بسيار عيب نيست مال و مکنت از يزدان برسد…
مردمي كه برايتان آيهي
مردمي كه برايتان آيهي نااميدي ميخوانند، خودشان كمابيش هميشه افراد ناكامروايي هستند. آنها از لحاظ كارآيي بسيار عادياند يا در سطح پاييني هستند. (نامشخص)
مردم هميشه از نقاشان مي
مردم هميشه از نقاشان مي خواهند كه روش جديدي را در آثار خود به كار ببرند. با وجود اين، پرده هاي كهنه نقاشان قديمي را…
مردم گمان مي كنند كه با
مردم گمان مي كنند كه با فرار از شرايطي ناخوشايند، مي توانند از شر آن رهايي يابند؛ بي خبر از اينكه به هر كجا بروند…
مردم دنيا دو دسته اند
مردم دنيا دو دسته اند: يكي زير دستان و ديگر، بزرگان اصالت. شرف متعلق به بزرگان است و آنها غايت وجود بوده و زيردستان، ابزار…
مردم بيشتر به رفتار شما
مردم بيشتر به رفتار شما اهميت مي دهند تا به سخناني كه مي گوييد. (مَت بَكَك)
مردم از ترس شكست مي
مردم از ترس شكست مي بازند. (ناپلئون بناپارت)
مردان بزرگ همچون كوه اند
مردان بزرگ همچون كوه اند كه هر چه از آنها دورتر مي شويم عظمت آنها بيشتر آشكار مي گردد. (نامشخص)
مرد قادر است همزمان
مرد قادر است همزمان محبوبه ي خود را دوست بدارد و از او متنفر باشد. (آرتور شوپنهاور)
مرد خردمند مرگ را براي
مرد خردمند، مرگ را براي خردمند ديگر كه دوست او باشد، امر ترسناكي نخواهد دانست. (افلاطون)
مرد بزرگ يكطرفه قضاوت
مرد بزرگ يكطرفه قضاوت نمي كند. (كنفوسيوس)
مرد آنچه را مي داند مي
مرد آنچه را مي داند، مي گويد و زن آنچه را كه خوش آيند شنونده است. (ژان ژاك روسو)
مذهب تنها پديده ماوراء
مذهب، تنها پديده ماوراء الطبيعه اي است كه توده ها قادر به درك و پذيرش آن هستند. (نامشخص)
مدير موفق بايد يك تشخيص
مدير موفق بايد يك تشخيص دهنده ي خوب باشد. (نامشخص)
محدوديتهاي زبان من به
محدوديتهاي زبان من به معناي محدوديتهاي دنياي من است. (ويتگنشتاين)
محبت برتر از عقل است و
محبت برتر از عقل است و بنياد دانش و يقين در روشني قلب است. (بلز پاسكال)
متولد شدم و ندانستم براي
متولد شدم و ندانستم براي چه؟ زندگي كردم و ندانستم چگونه زندگي كنم؟ اكنون مي ميرم و نمي دانم چرا؟ (بلز پاسكال)
ماهي و مهمان دو روز اول
ماهي و مهمان دو روز اول خوب هستند، از روز سوم بو مي گيرند. (نامشخص)
مادر واسطهاي است كه
مادر، واسطهاي است كه از راه آن، كودك نورسيده وجود خود را به صورت يك انسان اجتماعي ديگرگون ميكند. (نامشخص)
مادام كه از رودخانه
مادام كه از رودخانه بيرون نيامده اي، سر به سر تمساح مگذار. (مثل آفريقائي)
ما همه در درون خود
ما همه در درون خود كشتزارها و باغهايي پنهان داريم. (نيچه)
ما هرگز به خودمان اجازه
ما هرگز به خودمان اجازه نمي دهيم به چيزي بيشتر از آنچه كه به راستي بر اين باوريم كه سزاوارش هستيم، دست پيدا كنيم. (اسپنسر…
ما نتيجه ي انواع نفوذها
ما نتيجه ي انواع نفوذها و تاثيرات هستيم و هيچ چيز تازه اي در ما وجود ندارد؛ چيزي كه خودمان آن را كشف كرده باشيم؛…
ما كه هنوز خود را
ما كه هنوز خود را نشناخته ايم، چرا ادعا مي كنيم كه ديگران را مي شناسيم. (حجازي)
ما سرانجام به آن جايي
ما سرانجام به آن جايي ميرسيم كه در همهي روز، به آن ميانديشيم. (رالف والدو امرسون)
ما در رويدادهاي زندگي
ما در رويدادهاي زندگي خود نقشي نداريم، اما در اينكه چگونه آنها را تعبير كنيم تاثيرگذار هستيم. (نيچه)
ما چيزي هستيم كه در
ما چيزي هستيم كه در استراحت ميان يك نمايش به پايان مي رسيم، گاهي وقت ها به گونه اي فرار از شكاف درهاي خاص به…
ما بيشتر زمانها به
ما بيشتر زمانها به درهايي كه شادي را بر ما بسته است، نگاه مي كنيم، اما هيچ گاه كسي را كه برايمان درهاي شادي را…
ما بسيار تواناتر از آنيم
ما بسيار تواناتر از آنيم كه مي پنداريم. لحظه هايي هست كه در آنها تنها با دست نزدن به هيچ ابتكاري و انجام ندادن هيچ…
ما بايد خوبي را در هر جا
ما بايد خوبي را در هر جا پيدا مي كنيم بگيريم و بكوشيم تا بدي را هم از هر جا كه هست دور سازيم. (جواهر…
ما با غريزه ي جنسي عشق
ما با غريزه ي جنسي عشق نمي ورزيم، بلكه تحت شرايط احساسي ديگر عشق مي ورزيم و در حقيقت اين شرايط، همان احساس ديگر است….
ما از تجربه هايمان چيزي
ما از تجربه هايمان چيزي سر در نمي آوريم و چشم براه مي مانيم تا ديگران به ما بگويند، چيزهايي كه تجربه كرديم چه معني…
لذتي كه از علم حاصل مي
لذتي كه از علم حاصل مي شود، بي آلايش است. (افلاطون)
لحظه اي به لاك پشت
لحظه اي به لاك پشت بنگريد! او تنها زماني پيش مي رود كه گردنش را از زير كاسه بيرون بياورد. (نامشخص)
لازم است بدانيد كه
لازم است بدانيد كه نخستين گام، بسيار مهم است و گام ديگر، ساختن يك دورنماي مثبت است. (استيو چندلر)
گناهگار را دوست بدار از
گناهگار را دوست بدار، از گناه بيزار باش. (آندره ميتوس)
گل را مي توان زير پا له
گل را مي توان زير پا له كرد، ولي بوي عطر آنرا نمي توان در فضا كُشت. (فرانسوا ولتر)
گزش وجدان همانند گاز
گزش وجدان همانند گاز گرفتن سگي است از سنگي و چيزي جز نابخردي نيست. (نيچه)
گردونههاي درخشان
گردونههاي درخشان شهرياران تباه گردند، تن نيز به تباهي رسد، ولي برتري نيكان هرگز سوي نابودي نرود و نيكان، نيكان را چنين گويند. (بودا)
گر نادان به همهي عمر
گر نادان به همهي عمر نيز همنشين دانا گردد، زود باشد كه راستي را دريابد، چنان كه با زبان، مزه ي آتش را بچشد. (بودا)
گذشتن از سختي هاي پيش
گذشتن از سختي هاي پيش رو، چندان سخت تر از آن چه پشت سر گذاشته ايم نخواهد بود. (ارد بزرگ)
گاهي يتيم بودن هم
گاهي يتيم بودن هم مزايايي دارد. (جين وبستر)
گاهي خداوند دارايي را به
گاهي خداوند دارايي را به دست اُلاغان فربهي ميدهد كه از هر موهبت ديگري بي بهرهشان داشته است. (مارتين لوتركينگ)
گاهي انسان مي بايست
[ گاهي انسان ] مي بايست بين چيزي كه به آن عادت كرده و چيزي كه بسيار دلش مي خواهد داشته باشد، يكي را برگزيند….
گام نخست پيروزي آگاهي
گام نخست پيروزي، آگاهي است. (آنتوني رابينز)
كين خواهي ويژه ي
كين خواهي، ويژه ي بازندگان است. (ريچارد تمپلر)
كودكان موجودات ادبي
كودكان موجودات ادبي هستند، چون همان گونه كه احساس مي كنند، سخن مي گويند و نبايد مثل كسي احساس كنند كه مثل كس ديگري احساس…
كوتاهترين راه هميشه
كوتاهترين راه هميشه لزوما راه تا حد ممكن راست نيست، بلكه آن است كه در آن شرطه ترين [ =پسنديده ترين ] بادها، بادبانهايمان را…
كمتر غمي است هر اندازه
كمتر غمي است، هر اندازه هم جانكاه، كه درآمد خوب در آن كارساز نباشد. (نامشخص)
كمابيش كسي نيست كه بخش
كمابيش كسي نيست كه بخش كوچكي از زندگي را چنان كه در گذشته بود، در وجود خود به دوش نكشد. (ژان پل سارتر)
كليد آينده رشد مداوم
كليد آينده رشد مداوم شخصي و حرفه اي شماست. (برايان تريسي)
كشتي در ساحل بسيار امن
كشتي در ساحل بسيار امن تر است، اما براي اين [ كار ] ساخته نشده است. (پائولو كوئيلو)
كسي كه يك تپه پول دارد
كسي كه يك تپه پول دارد، يك كوه دوست دارد. (مثل فنلاندي)
كسي كه نداي دروني خود را
كسي كه نداي دروني خود را مي شنود، نيازي نيست كه به سخنان بيرون گوش فرا دهد. (نامشخص)
كسي كه مرا از خود براند
كسي كه مرا از خود براند آزرده ام نخواهد ساخت. (والت ويتمن)
كسي كه فرصت برآوردن نياز
كسي كه فرصت برآوردن نياز ديگري را از دست ميدهد، يكي از شايستهترين تجربههايي را كه زندگي ارائه ميكند، از دست داده است. (نامشخص)
مهم نيست كه چه كار
مهم نيست كه چه كار كردهايد، مهم اين است كه خود را چگونه ساختهايد و چگونه انساني شدهايد. (آنتوني رابينز)
مهم ترين نكته اين است كه
مهم ترين نكته اين است كه در هر لحظه بتوانيم آنچه را كه هستيم به خاطر آنچه مي توانيم بشويم قرباني كنيم. (نامشخص)
منش نيك و كار را
منش نيك و كار را ميستاييم؛ پايداري در برابر تيرگي را، پايداري در [برابر] شيون و مويه را. (يَسنَه)
من و مادرم ناسازگاريها
من و مادرم، ناسازگاريها و كشمكشهاي زيادي با هم داشتيم، ولي به نظرم، او از همهي آنها لذت ميبرد. (مارك تواين)
من هفت سال شعر گفتم تا
من هفت سال شعر گفتم تا ياد بگيرم چگونه يك جمله ي درست بنويسم. (ريچارد براتيگان)
من نمي دانم انسانها با
من نمي دانم انسانها با چه سلاحي در جنگ جهاني سوم با يكديگر مي جنگند، اما در جنگ جهاني چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب…
من مشهور نشدم مگر به
من مشهور نشدم مگر به واسطه كار و كوشش و اگر از عملي خسته مي شدم، تفريح و رفع خستگي را در اشتغال به كار…
من كه بخشنده ام با
من كه بخشنده ام با خوشدلي مي بخشم، چون دوستي به دوستان. اما غريبان و مسكينان را بهل [ =گذاشتن كسي را به مراد خود…
من شكست نخورده ام تنها
من شكست نخورده ام، تنها هزار راه حل پيدا كرده ام كه به كار نمي آيند. (توماس اديسون)
من دلسرد نمي شوم زيرا
من دلسرد نمي شوم، زيرا هر تلاش نادرستي كه كنار گذاشته شود، گامي به سوي پيش است. (توماس اديسون)
من خيال مي كنم كه هيچ
من خيال مي كنم كه هيچ چيز مانع از آن نيست كه يك ديپلمات خوب تبديل به بازيگر عالي شود، جز نگراني از مرتبه و…
من تلاش مي كنم يكي از
“من تلاش مي كنم”، يكي از وحشتناك ترين گفته هايي است مي توان بيان كرد، سرانجام، هيچ تلاش و كوششي وجود ندارد، يا اين كار…
من به استادهايي كه حتا
من به استادهايي كه حتا نمي توانند ناظم مدرسه شوند بدبين هستم. (فرناندو پسوا)
من با اين فلسفه كه
من با اين فلسفه كه نااميدي و نكبت و غم، نيروي اخلاقي را تقويت مي كند مخالفم. افراد نيكبخت و شادمان هستند كه مهر و…
من از گفتگو و همنشيني با
من از گفتگو و همنشيني با افرادي كه بتوانند بيشتر بخندند و همين واكنش را در من برانگيزند، بسيار لذت ميبرم. (وين داير)
من از اشتباه بيش از
من از اشتباه بيش از موفقيت درس آموختم. (نامشخص)
ممكن است خداوند گهگاهي
ممكن است خداوند گهگاهي در برخي از رويدادها و امور دير كند، ولي بدان چَم نيست كه به ما پشت كرده و ما را براي…
ملت خود را به حق رأي
ملت خود را به حق رأي همگاني نسپرده، اما با اين همه هر جا كه اين حق اكنون رايج است، به استقبالش رفته و معمولاًً…
مفهوم كليسا نمي تواند به
مفهوم كليسا نمي تواند به قوت خود باقي باشد، مگر آنكه بپذيريم روح الهام بخشي كه اين كليسا را بنا نهاده زنده است، آن را…
معيار غايي يك مرد اين
معيار غايي يك مرد، اين نيست كه در زمانهاي آسودگي در كجا ايستاده است، بلكه چگونگي كردار او در ناسازگاريها و چالشهاست كه اهميت دارد….
معماري وجود خارجي ندارد
معماري، وجود خارجي ندارد. تنها اثر معماري است كه وجود دارد… شخصي كه يك كار معماري انجام ميدهد، در حقيقت آن را به روح معماري…
معجزهها به چشم بر هم
معجزهها به چشم بر هم زدني روي ميدهند. نميتوان آنها را فراخواند؛ خود به خود ميآيند، آن هم بيشتر در زماني كه اميدشان نميرود و…
مصالح دنياي خاص خود را
مصالح، دنياي خاص خود را دارند. با چگونگي قرار دادن آنها در كنار يكديگر و نيز علايمي كه از طريق بافت و رنگ آنها به…
مشكل ترين كارها اين است
مشكل ترين كارها اين است كه انسان خود را بشناسد و آسانترين كارها اين است كه از ديگران عيب جويي كند. (لردآويبوري)
مسئلهي نگرش و رفتار است
مسئلهي نگرش و رفتار است كه تجربههاي سراسر متفاوتي براي ما ميآفريند. (جك كانفيلد)
مسايل بزرگ نياز به عشقي
مسايل بزرگ نياز به عشقي بزرگ دارند و تنها روحيه هاي قوي، شفاف، مطمئن و با بينايي مستحكم قادر به داشتن اين عشق بزرگ هستند….
مرگ هزاران در به زندگي
مرگ، هزاران در به زندگي دارد، من بيترديد يكي را خواهم يافت. (نامشخص)
مرگ تهيدستان و سرور
مرگ تهيدستان و سرور بزرگان، اين دو، كالايي است كه آوازه ندارد. (ديويد كيتس)
مرغ بهشتي فقط در دستان
مرغ بهشتي فقط در دستان كسي ميآرامد كه در چنگش نگيرد. (نامشخص)





