ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو کس در جهان ندید سواری به تنگ تو تا زد کمان ابروی تو تیر غمزه را این…
ای خاک درت سجدهگه جمله جبینها
ای خاک درت سجدهگه جمله جبینها زنار دو گیسوی تو سرفتنه دینها عشاق تو را طاقت جور و ستمت نیست گشتند همه خاک درت بگذر…
ای دل ز خودی خود جدا باش
ای دل ز خودی خود جدا باش بگذر ز خودی و با خدا باش بیگانه شو از هوا و هستی با دلبر خویش آشنا باش…
ای طاق دو ابروی تو محراب جبینها
ای طاق دو ابروی تو محراب جبینها خاک سر کوی تو به از خلد برینها گفتی که منم سرور و سرحلقه خوبان ای شاه کسی…
ای نسیم از دوست اعلامی بده
ای نسیم از دوست اعلامی بده با دل افکار آرامی بده در فراقت طاقت صبرم نماند از ره الطاف پیغامی بده از سگان کوی تو…
با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود
با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود با تیر دگر جان و دلم را هوسی بود جان و دل و دین جمله به…
با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود
با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود جز درد چارۀ دگرش ناپسند بود گر دست ما ز دامن وصل تو کوته است اندر…
با لعل جان فزای تو آب زلال چیست
با لعل جان فزای تو آب زلال چیست با آفتاب روی تو مه در کمال چیست دل تنگ گشتهام ز دهانت که هست نیست ور…
با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد
با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد در قید جنون او را سودای کسی دارد ای شیخ مکن عیبم از عشق پریرویان هر کس به…
با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش گر بایدش لب تو بر آید ز بند خویش ما را به درد ما بگذار ای…





