از دیده چکد قطره خون جگر ما
از دیده چکد قطره خون جگر ما خون جگر آویزه چشمان تر ما عزم سفر کوی تو داریم و نباشد جز لخت جگر توشه راه…
از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم
از نوا کم نکنم، تا نکند آزادم گر قفس گلشن و گلشن قفس صیادم آن نهان عشوه، که آوردی و بردی دل من از تنم…
اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین
اگر سری است با گلت، به عارض نگار بین وگر هواست سنبلت، شکنج زلف یار بین مخواه نوبهار را، مجو بنفشه زار را ز طره…
امروز همه خرّمی دولت دین است
امروز همه خرّمی دولت دین است این است که این دولت دارای زمین است شاهد که دهی در عوضش سیم بناگوش ما را که دل…
آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش
آن که حیرانیم افزود ز پا تا به سرش شد چو مو پیکرم از حسرت موی کمرش عاشق از لعل لبش یک دو سه بوسی…
آن که در دیده بینای من آمد جایش
آن که در دیده بینای من آمد جایش هیچ از ریختن خون نبود پروایش کرده منقار به خون جگر خویش خضاب طوطی از حسرت لعل…
آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد
آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد نیست بی عیش ولی عیش حرامی دارد آن که می، نوشد از آن لعل لب…
آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است
آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است نیست عاشق، هوسی دارد و بی بنیاد است عجب ازمرحله عشق بتان است بسی، ای بسا…
آن که قرار ما بود قصه آشنائیش
آن که قرار ما بود قصه آشنائیش کی برسد به مهر و مه دعوی روشنائیش این همه گفتگو عبث بر سر عمر و زید شد…
آن کو به تو بخشید چنین لطف و صباحت
آن کو به تو بخشید چنین لطف و صباحت آموخت مرا شاعری و رسم فصاحت تا مردم چشمم صدف در تو بیند چون آدم آبی…





