هان تا تو نبندی به

هان تا تو نبندی به مراعاتش پشت کو با گل نرم پرورد خار درشت هان تا نشوی غره به دریای کرم کو بر لب بحر…

Continue Reading...

هان مردان هان و هان

هان مردان هان و هان جوانمردان هوی مردی کنی و نگاه داری سر کوی گر تیر آید چنانکه بشکافد موی زنهار زیار خود مگر دانی…

Continue Reading...

هان یاران هوی و ها

هان یاران هوی و ها جوانمردان هو مردی کنی و نگاه داری سر کو گر تیر چنان رسد که بشکافد مو باید که ز یک…

Continue Reading...

هر جا که وجود کرده سیرست

هر جا که وجود کرده سیرست ای دل می‌دان به یقین که محض خیرست ای دل هر شر ز عدم بود، عدم غیر وجود پس…

Continue Reading...

هجران ترا چو گرم شد

هجران ترا چو گرم شد هنگامه بر آتش من قطره فشان از خامه من رفتم و مرغ روح من پیش تو ماند تا همچو کبوتر…

Continue Reading...

هر چند بطاعت تو عصیان و

هر چند بطاعت تو عصیان و خطاست زین غم نکشی که گشتن چرخ بلاست گر خسته‌ای از کثرت طغیان گناه مندیش که ناخدای این بحر…

Continue Reading...

هر چند به صورت از تو دور

هر چند به صورت از تو دور افتادم زنهار مبر ظن که شدی از یادم در کوی وفای تو اگر خاک شوم زانجا نتواند که…

Continue Reading...

هر چند زکار خود خبردار

هر چند زکار خود خبردار نه‌ایم بیهوده تماشاگر گلزار نه‌ایم بر حاشیهٔ کتاب چون نقطهٔ شک بی کارنه‌ایم اگر چه در کار نه‌ایم “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...

هر چند که آدمی ملک سیرت

هر چند که آدمی ملک سیرت و خوست بد گر نبود به دشمن خود نیکوست دیوانه دل کسیست کین عادت اوست کو دشمن جان خویش…

Continue Reading...

هر چند که دل به وصل

هر چند که دل به وصل شادان کردیم دیدیم که خاطرت پریشان کردیم خوش باش که ما خوی به هجران کردیم بر خود دشوار و…

Continue Reading...