من از تو جدا نبودهام تا
من از تو جدا نبودهام تا بودم اینست دلیل طالع مسعودم در ذات تو ناپدیدم ار معدومم وز نور تو ظاهرم اگر موجودم “ابوسعید ابوالخیر…
من بندهٔ عاصیم رضای تو
من بندهٔ عاصیم رضای تو کجاست تاریک دلم نور و صفای تو کجاست ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی این بیع بود لطف…
من بودم دوش و آن بت بنده
من بودم دوش و آن بت بنده نواز از من همه لابه بود و از وی همه ناز شب رفت و حدیث ما به پایان…
من بی تو دمی قرار نتوانم
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد گر بر تن من زفان شود هر مویی یک شکر تو از هزار…
من دانگی و نیم داشتم
من دانگی و نیم داشتم حبهٔ کم دو کوزه نبید خریدهام پارهٔ کم بر بربط ما نه زیر ماندست و نه بم تا کی گویی…
من زنده و کس بر آستانت
من زنده و کس بر آستانت گذرد یا مرغ بگرد سر کویت بپرد خار گورم شکسته در چشم کسی کو از پس مرگ من برویت…
من دوش دعا کردم و باد
من دوش دعا کردم و باد آمینا تا به شود آن دو چشم بادامینا از دیدهٔ بدخواه ترا چشم رسید در دیدهٔ بدخواه تو بادامینا…
من صرفه برم که بر صفم
من صرفه برم که بر صفم اعدا زد مشتی خاک لطمه بر دریا زد ما تیغ برهنهایم در دست قضا شد کشته هر آنکه خویش…
من کیستم آتش به دل
من کیستم آتش به دل افروختهای وز خرمن دهر دیده بر دوختهای در راه وفا چو سنگ و آتش گردم شاید که رسم به صبحت…
من کیستم از قید دو عالم
من کیستم از قید دو عالم فردی عنقا منشی بلند همت مردی دیوانهٔ بیخودی بیابان گردی لبریز محبتی سرا پا دردی “ابوسعید ابوالخیر رح”





