در دیده بجای خواب آبست

در دیده بجای خواب آبست مرا زیرا که بدیدنت شتابست مرا گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی ای بیخبران چه جای خوابست مرا “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...

در دیر شدم ماحضری آوردند

در دیر شدم ماحضری آوردند یعنی ز شراب ساغری آوردند کیفیت او مرا ز خود بیخود کرد بردند مرا و دیگری آوردند “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

در راه یگانگی نه کفرست و

در راه یگانگی نه کفرست و نه دین یک گام زخود برون نه و راه ببین ای جان جهان تو راه اسلام گزین با مار…

Continue Reading...

در راه خدا حجاب شد یک سو

در راه خدا حجاب شد یک سو زن رو جملهٔ کار خویش را یک سو زن در ماندهٔ نفس خویش گشتی و ترا یک سو…

Continue Reading...

در رفع حجب کوش نه در جمع

در رفع حجب کوش نه در جمع کتب کز جمع کتب نمی‌شود رفع حجب در طی کتب بود کجا نشهٔ حب طی کن همه را…

Continue Reading...

در سینه کسی که راز

در سینه کسی که راز پنهانش نیست چون زنده نماید او ولی جانش نیست رو درد طلب که علتت بی‌دردیست دردیست که هیچگونه درمانش نیست…

Continue Reading...

در عشق تو ای نگار پر

در عشق تو ای نگار پر کینه و جنگ گشتیم سرا پای جهان با دل تنگ شد دست زکار و ماند پا از رفتار این…

Continue Reading...

در سلسلهٔ عشق تو جان

در سلسلهٔ عشق تو جان خواهم داد در عشق تو ترک خانمان خواهم داد روزی که ترا ببینم ای عمر عزیز آن روز یقین بدان…

Continue Reading...

در عالم اگر فلک اگر ماه

در عالم اگر فلک اگر ماه و خورست از بادهٔ مستی تو پیمانه خورست فارغ زجهانی و جهان غیر تو نیست بیرون زمکانی و مکان…

Continue Reading...

در ظلمت حیرت ار گرفتار

در ظلمت حیرت ار گرفتار شوی خواهی که ز خواب جهل بیدار شوی در صدق طلب نجات، زیرا که به صدق شایستهٔ فیض نور انوار…

Continue Reading...