از کفر سر زلف وی ایمان

از کفر سر زلف وی ایمان میریخت وز نوش لبش چشمهٔ حیوان میریخت چون کبک خرامنده بصد رعنایی میرفت و ز خاک قدمش جان میریخت…

Continue Reading...

از گردش افلاک و نفاق

از گردش افلاک و نفاق انجم سر رشتهٔ کار خویشتن کردم گم از پای فتاده‌ام مرا دست بگیر ای قبلهٔ هفتم ای امام هشتم “ابوسعید…

Continue Reading...

از گل طبقی نهاده کین روی

از گل طبقی نهاده کین روی منست وز شب گرهی فگنده کین موی منست صد نافه بباد داده کین بوی منست و آتش بجهان در…

Continue Reading...

از لطف تو هیچ بنده نومید

از لطف تو هیچ بنده نومید نشد مقبول تو جز مقبل جاوید نشد مهرت بکدام ذره پیوست دمی کان ذره به از هزار خورشید نشد…

Continue Reading...

از ما همه عجز و نیستی

از ما همه عجز و نیستی مطلوبست هستی و توابعش زما منکوبست این اوست پدید گشته در صورت ما این قدرت و فعل از آن…

Continue Reading...

از مردم صدرنگ سیه پوشی

از مردم صدرنگ سیه پوشی به وز خلق فرومایه فراموشی به از صحبت ناتمام بی خاصیتان کنجی و فراغتی و خاموشی به “ابوسعید ابوالخیر رح”

Continue Reading...

از نخل ترش بار چو باران

از نخل ترش بار چو باران میریخت وز صفحهٔ رخ گل بگریبان میریخت از حسرت خاکپای آن تازه نهال سیلاب ز چشم آب حیوان میریخت…

Continue Reading...

از هجر تو ای نگار اندر

از هجر تو ای نگار اندر نارم می‌سوزم ازین درد و دم اندر نارم تا دست به گردن تو اندر نارم آغشته به خون چو…

Continue Reading...

از هر چه نه از بهر تو

از هر چه نه از بهر تو کردم توبه ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه و آن نیز که بعد ازین برای…

Continue Reading...

از هستی خویش تا پشیمان

از هستی خویش تا پشیمان نشوی سر حلقهٔ عارفان و مستان نشوی تا در نظر خلق نگردی کافر در مذهب عاشقان مسلمان نشوی “ابوسعید ابوالخیر…

Continue Reading...