رحمی که بر در تو غریب اوفتادهام
رحمی که بر در تو غریب اوفتادهام در خون دل ز دست تو چون جام بادهام دی باد صبح بوی تو آورد سوی من امروز…
رخ آن شوخ پنهانی ببینید
رخ آن شوخ پنهانی ببینید کمال صنع یزدانی ببینید در آن شکل و در آن چشم و در آن رو همه عالم به حیرانی ببینید…
رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت که آفتاب بدان رشته می توان آویخت روان شدی و مرا از میان همچون موی به آشکار…
رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را ازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را مرا تو عیدی و از انتظار تو…
رخ تو نور دیده قمر است
رخ تو نور دیده قمر است لب تو سرخ رویی شکر است با تو، ای یکسر آمده به دلم که کند شرکتی، گدا و سر…
رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری چشم مست تو بدان نرگس رعنای خماری می روی در ره و می گردد جان گرد…
رخ گل خوش است و از وی رخت، ای نگار، خوش تر
رخ گل خوش است و از وی رخت، ای نگار، خوش تر چه بود؟ گلی که رویت ز دو صد بهار خوش تر چه روم…
رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را
رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را شعله فروزان هنوز آتش دیرینه را غم که مرا در دل است کس نکند باورم پیش که پاره…
رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است چو نیک می نگرم آفتاب در عرق است به خونش گر شد آن روی و در…
رخساره چه می پوشی، در کینه چه می کوشی؟
رخساره چه می پوشی، در کینه چه می کوشی؟ حال دل مسکین را می دانی و می پوشی گر نرخ به جان سازی، ور عمر…





