دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش
دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش سینه را زان غمزه خون خواره دلدوزی ببخش یک طرف بنما ز روی و یک گره بگشا…
دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی ببریدی و رنج من غمخوارندیدی بسیار کشیدم غم و رنج تو و اندک آن را به میان اندک و…
دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای
دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای هستی لطیف و خوبرو، زان در وفا خندان نه ای زلف دوتاهت چیست این،…
دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد
دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد بود آسمان بر خون من، با او غمت انباز شد دوش آمد آن شمع بتان، من خود ز…
دیوانه دلم زلف پریشان که دارد
دیوانه دلم زلف پریشان که دارد جانم شکن طره پیچان که دارد شبهاست که رفته ست ز من خواب و ندانم کان خواب مرا غمزه…
دیوانه شدم در آرزویت
دیوانه شدم در آرزویت ای چشم جهانیان به رویت جان تو که بد شده ست حالم وان بد همه از رخ نکویت دی روی تو…
دیوانه شدم ز یار بدخوی
دیوانه شدم ز یار بدخوی بیگانه پرست و آشنا روی دل بردن عاشقانست خویش من جان نبرم ازان جفاجوی از جعد ترش تن چو مویم…
دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا فریاد ازان دو سلسله مشک تر مرا سنگین دل تو سخت تر از سنگ مرمر است کوه…
دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را
دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را مشکن به ناز، سلسلهٔ مشک ناب را بی جرم اگرچه ریختن خون بود وبال تو خون من…
راز دل پوشیده با جانان برم
راز دل پوشیده با جانان برم درد را در خدمت درمان برم نیک می دانم که خویش بازگشت چون برو درد سر هجران برم ای…





