دوش رخ بر آستانش سوده ام
دوش رخ بر آستانش سوده ام گرد دولت را بر او اندوده ام جان بهانه جوی و می بینم رخت بین که من بر خود…
دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون همچو طاووسی که از خلد برین آمد برون قامت زیبا و رویی چون بهار آراسته راستی گویی که…
دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت
دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت مرده هجر ز بوی تو همه شب جان داشت روی تو دیدم و شد درد فراموش…
دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود روی او کرده ست لطفی، زلف او در تاب بود داستان عشق کز ابروی او…
دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام جان فدایش، گر چه بهر جان بلایی دیده ام مست آن ذوقم که دی از حال من…
دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش
دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش وان پسر مهمان و عشرت را همه اسباب خوش سوی لب می برد جام وانگبین می…
دوش می رفت و آه می کردم
دوش می رفت و آه می کردم در پی او نگاه می کردم هر دم از خون دیده در پی او قاصدی رو به راه…
دوش می گفت پیر ترسایی
دوش می گفت پیر ترسایی یاد دارم ز مرد دانایی کاندرین دور می پرستان را نیست خوشتر ز میکده جایی درد نوشان و کنج دیر…
دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید
دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید دل به مقصود خود المنت لله برسید باز می گفتمی افسانه هجران با خویش تا بدان لحظه…
دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود
دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود وان در همی به سلسله پرشکن چه بود؟ آلوده خمار چرا بود نرگسش؟ پژمردگیش در گل…





