دلی دارم که جز جانان نخواهد
دلی دارم که جز جانان نخواهد همین معشوقه خواهد، جان نخواهد گر جان خواهد از وی خوبرویی روان بدهد، ز من فرمان نخواهد مرا گویند،…
دلی دارم، اما جز افگار نی
دلی دارم، اما جز افگار نی غم از حد گذشته ست و غمخوار نی دل خویش خواهم سپردن به یار که بیدل توان بود و…
دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید گر کاندر دل یاری ست از اغیار نگشاید رو، ای باد و تماشا دیگران را بر بسوی گل…
دلی کش صبر نبود آن من نیست
دلی کش صبر نبود آن من نیست کسی کو دل دهد جانان من نیست کبابم ساخت، این خونابه زان ست گنه بر دیده گریان من…
دلی که نرگس مستش به ناز بستاند
دلی که نرگس مستش به ناز بستاند کراست زهره کز آن حیله ساز بستاند زهی نواله شیرین دهان آن کس را که چاشنی خود ازان…
دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد
دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد ولی دعوی خون اشکم به رخ گلگون نمی سازد نمی گردد به چشم او خیال من…
دلی کو چون تو دلداری ندارد
دلی کو چون تو دلداری ندارد بر اهل عشق مقداری ندارد ز سر تا پای زلفت یک شکن نیست که در هر مو گرفتاری ندارد…
دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز شراب و شاهد و مطرب به مجلس آر، کنون که در…
دهنت را نفس نمی بیند
دهنت را نفس نمی بیند مگرت هست و کس نمی بیند یک نفس نیست کز دهان تو، دل تنگیی در نفس نمی بیند بلبلی چون…
دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری که نشتری ست ازان غمزه ها به هر جگری تو داری آنچه پری دارد از لطافت، لیک…





