دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد
دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد نوازشی هم از آن یار دلنواز نیاید تمام عرصه عالم سپاه فتنه بگیرد اگر ز عارض…
دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟
دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟ علاج خود ز که سازم، دوای دل ز که جویم؟ بریخت اشک من آن…
دلم زو شب حدیث ناز می گفت
دلم زو شب حدیث ناز می گفت همی گفت آن حدیث و باز می گفت نمی آمد مرا خواب از غم دوست ز هجران سرگذشتی…
دلم زینسان که زار و مبتلا شد
دلم زینسان که زار و مبتلا شد ازان نامهربان بیوفا شد مباد از آه کس آن روی را خوی اگر چه جان مسکینان فنا شد…
دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن
دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن غبار کز تو رسد نور دیدگان من است آن مسوز جان دگر عاشقان بدان غم…
دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی
دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی دلها بری و گویی، من دلبری ندانم بازی ز زلف…
دلم که لاف زدی از کمال دانایی
دلم که لاف زدی از کمال دانایی نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی دمی اگر چه که جان من از تو تنها نیست…
دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده
دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده سری بر آستان او ز محنت خاک گردیده ز بس کز غمزه او تیغ بیداد آمده…
دلی دارم در او دردی و داغی
دلی دارم در او دردی و داغی که یکدم نیستش از غم فراغی به هر دل از دلم سوزی بگیرد بسوزد چون چراغی از چراغی…
دلی دارم ز هجران پاره پاره
دلی دارم ز هجران پاره پاره جگر هم گشته پنهان پاره پاره بیا کت بینم و همچون سپندی بر آتش افگنم جان پاره پاره چه…





