دلم از بخت گهی شاد نبود
دلم از بخت گهی شاد نبود جانم از بند غم آزاد نبود یک دم از عمر گرامی نگذشت کان همه ضایع و بر باد نبود…
دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو
دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو بکن رحمی به جان من که گشتم مبتلای تو اگر رای تو این باشد که من دانم…
دلم برد و بوی وفایی نداشت
دلم برد و بوی وفایی نداشت دلش راز غم آشنایی نداشت تحمل بسی کرد گل در بهار ولی پیش رویش بقایی نداشت زهی جان به…
دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد
دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد زبون شدم که بود کو ز دست غم زبون نشد به جلوه گاه نیکوان که…
دلم بی وصل جانان جان نخواهد
دلم بی وصل جانان جان نخواهد که عاشق جان بی جانان نخواهد دل دیوانگان عاقل نگردد سر شوریدگان سامان نخواهد طبیب عاشقان درمان نسازد مریض…
دلم جز کوی تو مسکن نداند
دلم جز کوی تو مسکن نداند تماشای گل و گلشن نداند هر آن نظارگی کان روی بیند به پای خود ره مسکن نداند به هر…
دلم در عاشقی آواره شد آوارهتر بادا
دلم در عاشقی آواره شد آوارهتر بادا تنم از بیدلی بیچاره شد بیچارهتر بادا به تاراج عزیزان زلف تو عیاریای دارد به خونریز غریبان چشم…
دلم در عشق جانان گشته پاره
دلم در عشق جانان گشته پاره دل است آن شوخ را یا سنگ خاره شبانگاه تو بر مه پاره آمد مرا در دل غم آن…
دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو
دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو مرا این گل شکفت و بس همه عمر از بهار تو تو، سلطان، چون گدایان…
دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد ز دست ساقی دوران چو گردون جام زر گیرد ملامت می کند ما را خرد…





