دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم
دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم نقد عشقی است که در هر گرهی در بستم جز به خون جگر این چشم گهی…
دل عاشق چرا شیدا نباشد
دل عاشق چرا شیدا نباشد به عشق اندر جهان رسوا نباشد نگویی تا به کی، ای شوخ دلبر ترا پروای حال ما نباشد به بستان…
دل کازاد باشد آن من نیست
دل کازاد باشد آن من نیست کسی کوشاد باشد جان من نیست گدایان جان نهندش، لیک این سهل خراج دولت سلطان من نیست خوش آن…
دل که با خوبان بدخو آشنایی میکند
دل که با خوبان بدخو آشنایی میکند شیشهای با خارهای زورآزمایی میکند بنده در کویش که خون خویش میسازد روان در حساب خویش حُسنش را…
دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش
دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش گر خوش است او را بدین بگذار تا می داردش از که پرسم تا کجا…
دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید
دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید برگ گیاهی بداد، سرو خرامان خرید هجده هزاران جهان هر که بهای تو داد آنکه به…
دل که نه زعشق پاره پاره بود
دل که نه زعشق پاره پاره بود دل نگویم که سنگ خاره بود پیرمردی که از جفای جوان خون نخورده ست شیرخواره بود ای که…
دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
دل گمگشته به بازار خریدن نتوان ور دهد لابه، چو تو یار خریدن نتوان عشوه می ده که خریدار به جانم تا آنک این متاعی…
دل ما را ز دست غم امان نیست
دل ما را ز دست غم امان نیست نشان شادمانی در جهان نیست جهان پر آشنا و من به غم غرق که دریای محبت را…
دل ما را شکیب از جان نباشد
دل ما را شکیب از جان نباشد ور از جان باشد، از جانان نباشد مرا دشوار ازو باشد صبوری ز جانان دل صبور آسان نباشد…





