دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود دل پاره گشت و درد تو زائل نمی‌شود مه می‌شود مقابل روی تو هر شبی یک روز…

Continue Reading...

دل ز تن بردی و در جانی هنوز

دل ز تن بردی و در جانی هنوز دردها دادی و درمانی هنوز آشکارا سینه‌ام بشکافتی همچنان در سینه پنهانی هنوز مُلک دل کردی خراب…

Continue Reading...

دل ز تو بی غم نتوانیم کرد

دل ز تو بی غم نتوانیم کرد درد ترا کم نتوانیم کرد جرعه ای از جام جفا می کشیم رطل دمادم نتوانیم کرد کرد غمت…

Continue Reading...

دل ز روی تو دور نتوان کرد

دل ز روی تو دور نتوان کرد با رخت یاد حور نتوان کرد جور تو در رخ تو نتوان گفت گله اندر حضور نتوان کرد…

Continue Reading...

دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند

دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند وز من اندر هر سر کو گفتگوی دل بماند هر کجا بینم غم دل گویم و…

Continue Reading...

دل ز مهر تو در که پیوندم؟

دل ز مهر تو در که پیوندم؟ دل ز مهرت کجا کند بندم؟ بس که دل می دری و می دوزی یک دل است و…

Continue Reading...

دل ز نادیدنت به جان نشود

دل ز نادیدنت به جان نشود اگرم هوش بیش از آن نشود مخرام اینچنین به نازکه تا خلق را جان و دل زیان نشود دیده…

Continue Reading...

دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند

دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند جان رفت و یار گم شده بر جای جان بماند از ناخن ار چه…

Continue Reading...

دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟

دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟ وین درد سینه ما پیش دواکه گوید من غرق خون همه شب، او خود…

Continue Reading...

دل شکیبا نمی توان کردن

دل شکیبا نمی توان کردن و آشکارا نمی توان کردن سوخت جانم درون تن، چه کنم؟ پرده بالا نمی توان کردن گفتی «اندر دل تو…

Continue Reading...