از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید
از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید زان گل که بویت آید، میرد کسی که بوید جایی که از لب تو باران بوسه…
از آن سنبل که گل سر بار دارد
از آن سنبل که گل سر بار دارد گل طبع مرا پر خار دارد ندارد گوییا قطعا سر من سر زلفش که سر بسیار دارد…
از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این بیا تا تر کنم لب را، اگر بوی شراب است این ز مستی…
از آن اهل نظر در غم اسیرند
از آن اهل نظر در غم اسیرند که منظوران بغایت بی نظیرند دیت از خوبرویان جست باید به هر جایی که مشتاقان بمیرند نیایند اهل…
از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود
از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود چه خون که خوردم ازین چشم پر در و گهر خود به باغ رفتم و قوتی…
از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر
از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر دل نیست در جهان ز دل من فگارتر می گوی تلخ از آن لب شیرین که…
از حال مات هیچ حکایت نمی رسد
از حال مات هیچ حکایت نمی رسد در کار مات بیش عنایت نمی رسد گویند بگسلد چو بغایت رسید عشق جانم گسست و عشق بغایت…
از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
از بند زلف غمزدگان را سبب فرست وز قند لعل دلشدگان را طرب فرست از من به فن لب آمده جانی ربوده ای یک بوسه…
از تو بر خاطر مرا آزار نیست
از تو بر خاطر مرا آزار نیست بی تو در ملک جهانم کار نیست گر به جای من ترا عشاق هست جز تو در عالم…
از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
از پس عمر شبی هم نفس یار شدم خواب بود آن همه گویی تو، چو بیدار شدم وقتی آن چشمه خورشید بدین سوی نتافت گر…





