دست ماه روزه تا در چشم عشرت خاک زد
دست ماه روزه تا در چشم عشرت خاک زد اشک خونین ریخت جام و گل گریبان چاک زد یارب، از هجر که در پوشید نیلوفر…
آب حیات من که نم از من دریغ داشت
آب حیات من که نم از من دریغ داشت خاک رهش شدم، قدم از من دریغ داشت من هر شبی نشسته ز هجرش به روز…
آباد نشد دل که خراب پسران شد
آباد نشد دل که خراب پسران شد حسن پسران آفت صاحب نظران شد بس دانه دلها که ز تن برد به تاراج آن مور که…
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است آزادی آن دل که در آن زلف تاب است کو غمزده ای تا کند از ناله من…
ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش ساقی مست داده به مستان صلای خوش باران خوش رسید و حریفان عیش را گشت…
ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم
ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم بلبل به باغ نالان، عاشق به صد فغان هم صحرا و بوستان خوش، وین جان زار مانده ناسایدی…
ابر می بارد و من بار سفر می بندم
ابر می بارد و من بار سفر می بندم چشم می گرید و من از تو نظر می بندم چشم گریان به لبش داشته، یعنی…
آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد
آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد خاک بر سر می کنم از دست ایشان داد داد زلف تو سرمایه عمر دراز است، ای…
آتش اندر آب هرگز دیدهای
آتش اندر آب هرگز دیدهای عنبر اندر تاب هرگز دیدهای چون دهان و لعل شورانگیز او پسته و عناب هرگز دیدهای شد نقاب عارضش زلف…
ابر میبارد و من میشوم از یار جدا
ابر میبارد و من میشوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟ ابر و باران و من و یار ستاده…





