دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد
دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد درد صد پرده عاشق ز لب وان باز پیوندد بلا را نو کند رسم و طریق فتنه نو…
دریاب که جان خراب گشته ست
دریاب که جان خراب گشته ست دل ز آتش غم کباب گشته ست خون جگر آب شد ز عشقت زهره نه که گویم آب گشته…
دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید
دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید در آرزوی روی تو روزم به شب رسید روزم به غم گذشت و شبم تا چسان رود؟…
دریغ صحبت دیرینه وفاداران
دریغ صحبت دیرینه وفاداران خوش آن نشاط و تنعم که بود با یاران چو از شکفتن نورزو عیش یاد کنم به چشم من گل، اگر…
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم…
دزدانه در آمد از درم دوش
دزدانه در آمد از درم دوش افگنده کمند زلف بر دوش برخاستم و فتادم از پای چون او بنشست، رفتم از هوش گشتم به نظاره…
دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود
دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود که آرزوی عزیزان به رنگ و بو نرود کسی که یاد لبت هر دمش گلوگیر…
دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی
دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی بوی سمن نمی کشم، زانکه بهار من تویی روی زمین گر از صبا سیرگه شکوفه شد…
دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد
دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد لابه نمودمش بسی، هیچ به کار در نشد آه که صبر چون کند این دل…
دل از بند زلفت رها کی شود؟
دل از بند زلفت رها کی شود؟ دلت با دلم آشنا کی شود نگویی که از لعل سیراب تو مراد دل ما رواکی شود؟ ولی…





