در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد
در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد ترکی ست صید افگن، پنهانم از که باشد؟ هر روز اندرین شهر خلقی ز دل…
در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد
در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد عاشق نخوانندش، مگر آنگه که جان راتر نهد عشقی کز آب و گل بود، مژگان…
در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر یارب، فرو مبادا این می که خوردم از سر سربهر خاک گشتن پیش درش نهادم چه…
درد دلم را طبیب چاره ندانست
درد دلم را طبیب چاره ندانست مرهم این ریش پاره پاره ندانست راز دلت را به صبر گفت بپوشان حال دل غرقه را کناره ندانست…
درآمد در دل آن سلطان دلها
درآمد در دل آن سلطان دلها دل من زنده شد زان جان دلها همیکارد به کویش تخم جان خلق که میبارد از آن باران دلها…
در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست
در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست در پیش توام دان که زبانم به دهان نیست بی دوست اگر خلق به جان…
درد سر دوستان آه و فغان من است
درد سر دوستان آه و فغان من است کاهش جان طبیب درد نهان من است چند توان دید وای بر دل مسکین جفا گیر که…
درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن به گفت تلخ چون می عاشقان را مست و غلتان کن از آن زلف پریشان…
دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
دردا که با من آن بت نامهربان نساخت دردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت باران مهر او بنبارید بر دلم تا چشم من…
دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد احوال دل پر خون دلدار نمی پرسد می پرسم و می جویم در هر نفسی صد…





