دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد
دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد یک صراحی به من آور که صوابت باشد بو که بر دفع خمارم ز خم آری قدحی…
دامن گل ز ابر پر گهر است
دامن گل ز ابر پر گهر است باغ را زیب و زینت دگر است غنچه بر باد داد دل، چو گشاد چشم بر گل که…
در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
در آن هجوم که یار تو پادشا باشد غم گدا که بود، زیر پا کرا باشد؟ منم به سوز و گدازش، به یاد سیم برت…
در اوصاف خود عقل را ره مده
در اوصاف خود عقل را ره مده بهشت برین را به ابله مده جهان مست و دیوانه کردی به زلف نسیمی به باد سحرگه مده…
در تو کسانی که نظر می کنند
در تو کسانی که نظر می کنند هستی خود زیر و زبر می کنند صندل درد سر عشق است، آنک خاک درت تکیه سر می…
در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای
در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای تو همین روی نما، تیغ خود از خون پالای تن من موی شده، غم نیز گرهی…
در چمن جان من سرو خرامان یکی ست
در چمن جان من سرو خرامان یکی ست نرگس رعناش دو، غنچه خندان یکی ست گفت به غمزه لبش، جان ده و بوسی ستان کاش…
در خون منم، ای صنم، نشسته
در خون منم، ای صنم، نشسته وز عشق تو در الم نشسته مانند تو دلبری به خوبی در ملکت حسن کم نشسته آن ابروی شوخ…
در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم
در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم بر دیده اگر، جانا، سروی چو تو بنشانم خود را به سر کویت بدنام ابد کردم…
در خم گیسوی کافر کیش داری تارها
در خم گیسوی کافر کیش داری تارها بهر گمره کردن پاکانست این زنارها پرده بردار از رخی کان مایه دیوانگیست کز دماغ عاقلان بیرون برد…





