خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین
خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین ور بایدت سرو روان، آن میر خوبان را ببین ای دل، که هستی بی قرار، از بهر…
خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند
خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند به جز از خون جگر شربت دیگر ندهند ای خوشا کشته شدن بر در خوبان که اگر تیغ بر…
خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند
خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند شیر مردان را به زیر تیغ جانفرسا کشند جان کنان شب زنده دارند اهل عشق و در سخن…
خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند
خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند جانند یا فرشته و یا روح اعظمند زان انگبین چه ناله کنی، زانکه دائما مرغان عرش بر مگس…
خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان
خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان ز جام ساقی دوشینه جرعه ای برسان محقق است که خیاط غیب روز ازل ندوخت خلعت رندی به…
خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود
خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود مژه هر زمان اشک پالای بود بیا، ای جهان، بر سر من بگرد که این سر…
خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودی
خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودی جراحتها که او کردی لبش درمان من بودی گدایی می کنم ار وقت خوش را…
خوش آمد با توام دیدار کردن
خوش آمد با توام دیدار کردن نظر در روی چون گلنار کردن کشیدن باده بر روی تو، وانگاه تماشای گل و گلزار کردن چه خوش…
خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست
خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست مرده بود آن دلی کاه و فغانیش نیست بهر خدا، ای جوان، تا بتوانی مدار حرمت پیری…
خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند
خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند دو دیده در ره آن سرو گلعذار بماند شرابها که کشیدم به روی ساقی خویش برفت…





