خم زلفت که مشک چین آمد
خم زلفت که مشک چین آمد با گل و لاله همنشین آمد لب لعل تو کان پر از گهر است خاتم حسن را نگین آمد…
خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای
خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای انگبین زان لب چون برگ سمن باز گشای نقل شاهانه تو پسته و عناب سزد مردمی کن، قدری گنج…
خنده را سوختن جان من آموخته ای
خنده را سوختن جان من آموخته ای غمزه را غارت ایمان من آموخته ای جان به بازی ببری از من و بازم ندهی این چه…
خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت سخن ار آب نشد طعم زبان تو نیافت دیده باریکی عالم همه موی اندر موی دید، لیکن سر…
خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین در خون شده زلف آنچنان، رخسار پر خوی همچنین چون دشمنانم، می کشی، من خود شدم کشته،…
خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم
خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم یعنی به دیده آرمش وز دیده در جیحون کشم چشمم که زیر هر مژه…
خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی
خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی عاشقان را ز آب چشم خویش باشد آبروی » بر سر خاک شهید عشق حاجت خواستم گفت «نام دلبر…
خهی در هر نظر چون خویش مقبول
خهی در هر نظر چون خویش مقبول چو من صد بیش در کوی تو مقتول کنم اندر جمالت عقل و دانش چو بیند مصلحت در…
خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من
خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من تاب نمانده در تنم، زلف تو برد تاب من فتنه چشم تو ستد خواب مرا…
خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش
خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش لیک آفتی ست فتنه، می ترسم از کمینش بسیار زهد و توبه باطل شد از لبانش فتنه ست…





