چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد از غم دل دیوانه من زار بنالد هر کس که به گوشش برسد ناله ی زارم، بر درد…
چون می نرسد دست به پایی که تو داری
چون می نرسد دست به پایی که تو داری کم زانکه شوم خاک سرایی که تو داری بازند جهان را به یکی داو، بنازند من…
چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم گه در فسون نشینم، گه در دعا گریزم بوی کشندهٔ او خود همره صبا شد خلق از سموم…
چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم
چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم خواهم که این دو دیده غماز برکشم بانگ بلند خیزد از آتش، چو شد بلند نالیدنم همانست، چو…
چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن
چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن تن چو جان جاوید کن کز کوشش آن خواهد شدن ز آسمان خضروش چون چشمه…
حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد
حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد صد زاهد دین، بسته زنار توان کرد دیوانه شود زنده، ولی خلق بمیرند گر نقش جمال…
حال خود باز بر آیین دگر می بینم
حال خود باز بر آیین دگر می بینم باز کار دل خود زیر و زبر می بینم مبرید از پی من رنج که من روز…
حد حسنت گر اهل دل بدانند
حد حسنت گر اهل دل بدانند دو عالم در ته پایت فشانند مسیح و خضر را آن روی بنمای بکش، جانا، مرا، گر زنده مانند…
حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسد
حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسد که فتنه ای ز تو در هر ولایتی برسد شود به فتوی خط تو خون حسن مباح اگر…
خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را میکشد
خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را میکشد آنجا که ما را میکشد، این دل هم آنجا میکشد یاری که از خاطر مرا هرگز…





