چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت آب حیات ریزد از چشمه زلالت دانی که چیست مه را اندر میان سیاهی یک نسخه ایست مظلم…
چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم چه غمت دارد بگذار که رسوا باشم در فراق تو که داند که کجا خاک شوم؟ بخت…
چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود
چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود سنگ بود نه آدمی، هر که نه مبتلا شود هر سحری که ترک من سر ز…
چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط
چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط دارم غبار خاطر از آن مشکبار خط جانا، محقق است که جز کاتب ازل بر برگ لاله…
چون سرو تو از قبا برآید
چون سرو تو از قبا برآید آه از من مبتلا برآید با یاد خط تو زنده گردم گر از گل من گیا برآید جایی که…
چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد
چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد خورشید پیش روی تو سر بر زمین نهد هر بوی خوش که باد ز زلفت برد به باغ…
چون شکر زان دو لعل تر بکنم
چون شکر زان دو لعل تر بکنم دل نخواهم که از شکر بکنم لب تو آب زندگانی را ترعه خون شود، اگر بکنم تا بسوزم…
چون غم هجران او نداشت نهایت
چون غم هجران او نداشت نهایت عاقبت اندوه عشق کرد سرایت وقت نیامد بتا، که از سر انصاف سوی ضعیفان نظر کنی به عنایت غایت…
چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست
چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست چون ز گل بنیاد داری دل بر این بنیاد چیست کار چون تقدیر دارد ز…
چون گشادی دهان شکر خند
چون گشادی دهان شکر خند تنگ شکر شود گشاده ز بند در ببندی دو لب، دو عمر دهی که دو جان می کنی به هم…





