چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع
چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع شود منور از انوار او جهان مجموع جهان پیر چو روشن شد از فروغ قدح چه باک،…
چو نام تو در نامهای دیدهام
چو نام تو در نامهای دیدهام به نامت که بر دیده مالیدهام به یاد زمینبوس درگاه تو سراپای آن نامه بوسیدهام ز نام تو آن…
چو نقش چشم توام در دل حزین گردد
چو نقش چشم توام در دل حزین گردد مرا نفس به دل خسته تیغ کین گردد ترا به دیده کشم، لیک غیرتم بکشد که با…
چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید
چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید ز خلق هر طرفی آه جانگداز بر آید ز تندباد جگرها مرا درونه بلرزد گلی…
چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین
چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین بردی چو جان ز تنم، تیرم مزن ز کمین زان ره که خنده زنان آیی چو سرو…
چو نقش صورتش در آب و گل ماند
چو نقش صورتش در آب و گل ماند دلم در بند خوبان چگل ماند بدان میم دهان زد غنچه لافی به صدرو پیش آن رو…
چون به گیتی هر چه می آید، روان خواهد گذشت
چون به گیتی هر چه می آید، روان خواهد گذشت خرم آن کس کو نکو نام از جهان خواهد گذشت ناوک گردون که آید از…
چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد
چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد بس دشنه که یاران را اندر دل و دین خیزد سر و قد نوخیزش بنشست مرا در دل…
چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید کز دیده های خود هم چشم مرا در آید چون از حسد بمیرم آن دم که تو…
چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم
چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم کم زان که فتاده به سر کوی تو باشم کشتن چو ترا خوی شد، اکنون من و…





