چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده
چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده هزاران جان و دل آویزه بند کمر کرده گهی خواهم کشم دیده، گهی خواهم…
چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟
چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟ سخنی برون ندادی، شکری عطا نکردی چو گیا به خاک سودم سر خود به زیر پایت…
چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید به گلزار خزان دیده بهار از در درون آید جوانی خاک کردم بر درش، روزی…
چه کند دل که جفای تو تحمل کند
چه کند دل که جفای تو تحمل کند که اگر جان طلبی، بنده تامل نکند واجب است ار دهن غنچه بدوزند به خار تا در…
چه کردم کآخرم فرمان نکردی
چه کردم کآخرم فرمان نکردی بدیدی دردم و درمان نکردی ز هجران تو کفری هست بر من شب کفر مرا ایمان نکردی به دشواری برآمد…
چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون
چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون با دل از سلسله خم به خم آید بیرون آخر، ای آه درون مانده، دمی بیرون…
چه وزن ماه سما را برابر رویت
چه وزن ماه سما را برابر رویت که آفتاب فلک نیست هم ترازویت برابری نکند با تو آفتاب، اگر هزار بار برابر کنند با رویت…
چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود
چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود سلام گویم و جان همره سلام شود غلام اویم و هر کس که بیند آن صورت…
چو آن شوخ شب در دل زار گردد
چو آن شوخ شب در دل زار گردد مرا خواب در دیده دشوار گردد دلم گرد آن زلف گردد همه شب چو دزدی که اندر…
چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده ربوده جان ز من و کالبد رها کرده پناه سوزش بیچارگان شده زلفت که در کناره خورشید تکیه…





