چنانی در نظر نظارگان را

چنانی در نظر نظارگان را که رونق بشکنی مه پارگان را چنان نالان همی گردم به کویت که دل خون می شود نظارگان را تو…

Continue Reading...

چنان چشمی ز رویم دور می دار

چنان چشمی ز رویم دور می دار چنینم خسته و رنجور می دار همی کن باد رعنایی زیادت چراغ عاشقان بی نور می دار برون…

Continue Reading...

چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد

چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد چند ز غصه خون خورم، وای که خونم آب شد شورش بخت هست خود، خنده نمی…

Continue Reading...

چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند

چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند ای بسا دل که در آن طره طناز بماند کعبتینی تو که غلتانی ازان چشم مقامر…

Continue Reading...

چندان که یار ما را در حسن ناز باشد

چندان که یار ما را در حسن ناز باشد ما را هزار چندان با او نیاز باشد عمری به سوی زلفش سرگشته چون نسیمم بیماروار…

Continue Reading...

چنین کان خنده شیرین تو کردی

چنین کان خنده شیرین تو کردی هلاک عاشقان آیین تو کردی جفا می کرد بر من خود زمانه بلای عشق تا شد، این تو کردی…

Continue Reading...

چنین که بی تو زمان نمی توان بودن

چنین که بی تو زمان نمی توان بودن نه مردمی بود از چشم ما نهان بودن دمی به سوی من آی، ار چه عیب شاهان…

Continue Reading...

چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب

چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب که تا نمود نمود آنچه، سینه گشت خراب تو رخ بپوشی که از هفت پرده بنماید…

Continue Reading...

چنین که غمزه خوبان نشست در کینم

چنین که غمزه خوبان نشست در کینم مدان که یک نفس ایمن ز فتنه بنشینم حلال باد چو می خون من بر آن ساقی که…

Continue Reading...

چه بد کردیم کز ما برشکستی؟

چه بد کردیم کز ما برشکستی؟ ز غم بر جان ما نشتر شکستی روان شد گریه تا گیرد عنانت گذشتی و عنان را بر شکستی…

Continue Reading...