چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت
چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت گر عشوه اینست جان و جهان می توان گرفت رویت به زلف، بس دل و جانها که…
چشمت که میان خواب نازست
چشمت که میان خواب نازست یا رب که چه شوخ و دلنوازست هر لحظه ز نیش غمزه تو صد رخنه به روزه و نمازست خونها…
چشمت که قصد جان من ناتوان کند
چشمت که قصد جان من ناتوان کند گویم مکن به قصد دل، همان کند مرغ دل آشیانه به زلف تو می کند چون طوطیی که…
چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد وین دل ز خراش او بی خار نخواهد شد گر تیغ زنی بر تن، ور نیش زنی بر…
چشمم که بر روی تو فتاده ست
چشمم که بر روی تو فتاده ست بر آفت خود نظر نهاده ست راهیست برای بردن جان ابروی کجت میان گشاده ست خط تو درونه…
چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند
چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند ور نه ترسم عالمی را خسته و در هم کنند هم شکاف جان کنند و هم…
چمن را رنگ و بو چندین نباشد
چمن را رنگ و بو چندین نباشد چمن را جعد مشک آگین نباشد لبت را جان نخواهم حاش الله که جان هرگز چنین شیرین نباشد…
چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم به یاد قد تو در سایه سرو سمن میرم زیم از تو، بمیرم هم ز…
چشمم همه روز خون تراود
چشمم همه روز خون تراود من دانم و دل که چون تراود نتراوم پیش هیچ مردم کز مردم دیده خون تراود دل گر ز تو…
چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید
چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید به باغ سرو روان قامت طویل کشید به رنگ و بوی بیاراست گلستان خود را به گوشه…





