چشم تو خفته ایست که در خواب می رود
چشم تو خفته ایست که در خواب می رود زلف تو آفتی ست که در تاب می رود هندوی سنبل تو چه دزد دلاور است؟…
چشم تو مست است یا در خواب بازی میکند
چشم تو مست است یا در خواب بازی میکند بوالعجب مستی که در محراب بازی میکند مردم چشمم که میگردد به گرد روی تو طفل…
چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن
چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن غمزهٔ خونخواره را بر جادُوان استاد کن زلف بر دست صبا نه تا پریشانش کند خان و…
چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند
چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند دور فلک مبادا کاین شربتت چشاند بر جور بردن من انصاف داد عالم یارب که ایزد…
چشم فتانت که دی بر رو نخفت
چشم فتانت که دی بر رو نخفت فتنه را بیدار کرده او نخفت تاز جوی لب خط سبزت بخاست سبزه تر بر لب هر جو…
چشم فسونگر تو که داد فسون دهد
چشم فسونگر تو که داد فسون دهد دانا زمام عقل به دست جنون دهد خونابه می خورم ز غم و گریه می کنم آری، شراب…
چشم گردنده او با همه کس می گردد
چشم گردنده او با همه کس می گردد چون رسد دور به من، خود به هوس می گردد زلف کژباز تو بابنده به صد بوالعجبی…
چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد
چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد تو نیفگندی، از آلودگی خواب افتاد غمزه تیز به پیرامن چشمش گویی تیغ خون است که…
چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
چشم من خنده شیرین تو گریان دارد دل من را لب پر شور تو بریان دارد خاطرم میل کند با تو و پیدا نکند سینه…
چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود
چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود وز تکبر غمزه شوخش عتاب آورده بود تاب زلفش برده بود از چهره شب تیرگی وز فروغ…





