جماعتی که ز همصحبتان جدا باشند
جماعتی که ز همصحبتان جدا باشند چگونه با خرد و صبر آشنا باشند هلاکت من بیچاره از کسانی پرس که چندگه ز عزیزان خود جدا…
جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟ غلام نرگس نامهربان یار خودم که کشته بیند و…
جهان تا مه روشنت ساخته
جهان تا مه روشنت ساخته ز دلها فلک خرمنت ساخته رخ خویش تا بیند اندر رخت مه آیینه روشنت ساخته قضا کرده یک جا هزار…
جهان چه بینم، چون دیدنی نمیارزد
جهان چه بینم، چون دیدنی نمیارزد خوش است دهر به پرسیدنی نمیارزد از آنست خواب اجل چشم بند جمله جهان که نقشهای جهان دیدنی نمیارزد…
جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری
جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری خورد هر کس آب خوش دل من به خونخواری شب از غم بود صد سالم…
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند نه عاقلند که طفلان ناخردمند جماعتی که بگریند بهر عیش و منال یقین بدان تو که…
جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر
جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر فتراک او نگه کن، هر سو شکار دیگر دلها اسیر گیرد، جانها شکار سازد هرگز ندیده ام من،…
چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست زیباتر از تو در همه عالم نگار نیست سرو بلند نیست چو قد بلند تو یا…
چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی
چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی ترک لشکرکش کن از مژگان که خاقان منی زلف بالا کن، ببند آن روزن خورشید را کآفتابم…
چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من
چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من جور است از آنسان دلستان یا غارت ایمان من شوخ و مقامر پیشه ای، قتال بی…





