جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای

جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای دل ز عشقت بیقرار افتاده ای من کیم، زاری حزینی بیدلی غم خوری بی غمگسار افتاده ای دردمندی…

Continue Reading...

جان سرانگشت آن نگارین دید

جان سرانگشت آن نگارین دید عقل انگشت خویشتن بگزید باد بویش به بوستان آورد غنچه بر خویش پیرهن بدرید هر شبی در هوای لعل لبش…

Continue Reading...

جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم

جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم دل رخنه شد از درد و به درمان نرسیدیم موریم که گشتیم لگدکوب سواران در گوشه که…

Continue Reading...

جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری

جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری گر پری جان است، تو از جان شیرین خوشتری گوییا بر آب حیوان برگ نیلوفر دمید آن…

Continue Reading...

جان فدای پسرانی که نکورو باشند

جان فدای پسرانی که نکورو باشند راحت جانست جفاشان چو جفاجو باشند خود ز خوبان پری چهره همین کار آید که ستمگاره و مردم کش…

Continue Reading...

جان که چنین تب کش سودای تست

جان که چنین تب کش سودای تست نعل بهای سم شهبای تست دل که سراسیمه کوی غم است نامزد زلف مطرای تست عقل که او…

Continue Reading...

جان من از غمت چنان شده ام

جان من از غمت چنان شده ام که ز غمخوارگی به جان شده ام غم جان بود پیش از این و کنون بکشم خویش را،…

Continue Reading...

جان که چون تو دشمنی را دوستداری می‌کند

جان که چون تو دشمنی را دوستداری می‌کند دشمن خود را به خون خویش یاری می‌کند دل که مهمان خواند بر جانم بلا و فتنه…

Continue Reading...

جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن

جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن ور به انصافی نمی ارزیم، بیدادی مکن شادمانیهاست از حسن و جوانی در دلت شکر آن را…

Continue Reading...

جان من بر دست بیدادم مده

جان من بر دست بیدادم مده دم به دم هر روز بر بادم مده ناله من نیست بی دردسری گوش را ره سوی فریادم مده…

Continue Reading...